به آغالِشِ « 1 » هركسى بد مكن * نشانه مشو پيش تير سخن
كرا چهره زشت از سرشتش « 2 » نكوست * مكن عيب كان زشت چهره نه زوست
نكوكار با چهرهء زشت و تار * فراوان ، به از نيكوى زشتكار
گناهى كه بخشنده باشى ز بُن « 3 » * سخن زان دگرباره تازه مكن
مكن بد كه چون كردى و كار بود * پشيمانى از پس ندارَدت سود
فخر الدّين اسعد گرگانى
ارزش تاريخى ويس و رامين
از شعراى نامى قرن پنجم و معاصر ابو طالب طعزلبك ، محمد بن ميكائيل ( 432 - 455 ) است كه و خود به اين موضوع در مقدمه ويس و رامين اشاره كرده و گفته است :
ابو طالب شهنشاهِ معظّم * خداوندِ خداوندانِ عالم
بهر كس زو رسيده عزّ و نعمت * ملك طغر لبك آن خورشيد همت
در لباب الالباب ، عوفى در وصف حال اين داستانسراى بزرگ چنين آمده است :
« كمال فضل و جمال هنر و غايت ذكاء « 4 » و ذوق شعر او ، در تاليف كتاب ويس و رامين ، ظاهر و مكشوف است . »
در لغتنامه دهخدا در پيرامون معتقدات مذهبى اين شاعر چنين آمده است :
« فخر الدين اسعد مردى مسلمان و بر مشرب اهل اعتزال يا فلاسفه بوده است و اين معنى را از وصف و ستايش او از يزدان و كيفيت خلق عالم و وصف مخلوقات كه در آغاز منظومه آمده است ، در نهايت وضوح مىتوان دريافت ؛ در همين ابيات است كه فخر الدين اسعد ، نفى رويت از خداوند كرده و جسميّت يا تشبيه ، و چون و چندى و كجايى و كيى را از وجود او دور دانسته است :
نه بتواند مر او را چشم ديدن * نه انديشه در او داند رسيدن
نه نيز اضداد بِپذيرد ، نه جوهر * نه زان گردد مر او را حال ديگر
هامش
( 1 ) . تحريك و فتنهانگيزى
( 2 ) . اخلاق
( 3 ) . اساس
( 4 ) . هوش