آشكار مىكند ، از جمله در نامهء رستم فرخزاد به برادر ، بهخوبى تأثر و نگرانى فردوسى از حمله بيگانگان به چشم مىخورد :
چو ايران نباشد تن من مباد * بدين بوم و بر ، زنده يك تن مباد
ز بهر برو بوم و فرزند خويش * زن و كودك و خرد و پيوند خويش
همه سربهسر تن به كشتن دهيم * از آن به كه كشور به دشمن دهيم
جهانجوى اگر كُشته آيد به نام * به از زنده ، دشمن به دو شادكام
فردوسى در اثر جاويدان خود شاهنامه ، همواره نيكى ، نيكوكارى و قهرمانى را ستوده و با زشتى و بيدادگرى جنك و ستيز كرده است .
او با مهارت بسيار ، مبارزه پيروزمندانهء ملت را تحت فرمان كاوه آهنگر با ضحاك بيدادگر بيان مىكند . فردوسى ضمن توصيف رستم و ساير قهرمانان شاهنامه راه مبارزات بعدى ملت را در حفظ استقلال و آزادى نشان مىدهد ، فردوسى پس از 30 يا 35 سال كار مداوم و پيگير وظيفه مقدسى را كه بهعهده گرفته بود به پايان رسانيد ، شاهنامه داراى 120 هزار بيت است كه در 400 هجرى ( 999 ميلادى ) پايان يافته است .
در اين موقع ، دولت سامانى منقرض شده و از حاميان حقيقى شاعر كسى زنده نبود - محمود غزنوى چنان كه اشاره شد ، بدين گنجينه گرانبها خوشبين نبود ، زيرا در اين منظومه ، براى خود خطر سياسى بزرگى احساس مىكرد . در شاهنامه از مبارزه ملت بر ضد تورانيان و تركها و از جنبشهاى ملى ايران عليه عناصر خارجى به نيكى ياد شده بود ، به همين مناسبت نهتنها محمود بلكه دستگاه خلافت نيز با اين اثر جاويد نظر موافق نداشت ، شايد به همين جهت محمود فرمان مىدهد فردوسى را به زير پاى پيل اندازند .
مرا بيمدارى كه در پاى پيل * تنت را بسازم چو درياى نيل
شاعر عاليقدر ما ، با تحمل رنجها و محروميتهاى فراوان در سال 1020 ميلادى در توس درگذشت ، و جاهل متعصبى فردوسى را بهعلت تنظيم شاهنامه و حملهيى كه به تازيان كرده بود ، كافر خواند و از دفن او در قبرستان مسلمانان جلوگيرى كرد . ناچار جسد اين رادمرد را در باغ خودش به خاك سپردند . اما شاعر نامى ما جاويدان بودن خودش را پيشگويى كرده بود :
جهان كردهام از سخن چون بهشت * از اين بيش تخم سخن كس نَكِشت
بناهاى آباد گردد خراب * ز باران و از تابش آفتاب
پىافكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند
نميرم از اين پس كه من زندهام * كه تخم سخن را پراكندهام