فردوسى چنان و الا و آموزنده است كه براى تفسير و توضيح هر بيت آنها ، نگارش رسالهء مستقلى ضرورى است :
خُنُك آنكه آسايش مرد و زن * گزيند بر آسايش خويشتن
دگر گفت روشن روان آنكسى * كه كوتاه گويد به معنى بسى
كسى را كه مغزش بود باشتاب * فراوان سخن باشد و ديرياب « 1 »
هنر جوى و تيمارِ « 2 » بيشى مخور * كه گيتى سپنج « 3 » است و ما برگذر « 4 »
همه روشنى مردم ، از راستى است * ز تارىِّ كَژّى ببايد گريست
دل هركسى بندهء آرزوست * وزو هركسى با دگَرگونه خوست
به نايافت رنجه مكن خويشتَن * كه تيمار جان باشد و رنج تن
ز نيرو بود مرد را راستى * ز سستى دروغ آيد و كاستى
ز دانش چو جان تو را مايه نيست * به از خامشى هيچ پيرايه نيست
هزينه چنان كن كه بايدت كرد * نبايد فشاند و نبايد فشرد
*
خرد افسر شهرياران بود * خرد زيور نامداران بود
خرد زندهء جاودانى شناس * خرد مايهء زندگانى شناس
خرد رهنماى و خرد دلگشاى * خرد دست گيرد به هردو سراى
ازو شادمانى و زو مردميست * ازويت فزونى و زويت كميست
*
چنين گفت رستم خداوند رخش * كه گر نام خواهى درم را ببخش
نهچندانكه بيچيز گردى ز چيز * جهان ننك دارد ز بىچيز نيز
بپوش و بنوش و ببخش و بده * براى دگر روز چيزى بنه
مبادا كه در دهر دير ايستى * مصيبت بود پيرى و نيستى
*
بيا تا جهان را به بد نسپريم * به كوشش همه دست نيكى بريم
هامش
( 1 ) . نفهم و كودن
( 2 ) . غصه و اندوه
( 3 ) . بىدوام و موقتى و ناپايدار
( 4 ) . رفتنى