بفرمود پس كاوه را پادشاه * كه باشد بدان محضر اندر گواه
خروشيد كاى پايمردان ديو * بريده دل از مهر كيهان خديو
خروشيد برجست لرزان ز جاى * نه هرگز برانديشم از پادشاه
از آن چرم كاهنگران پشتپاى * بپوشند هنگام زخم دراى
همان كاوه آن بر سر نيزه كرد * همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همى رفت نيزه بدست * كه اى نامدارانِ يزدانپرست
بپوئيد كاين مهتر اهريمن است * جهانآفرين را بِدِل دشمن است
از آن پس هر آنكس كه بگرفت گاه * به شاهى بسر برنهادى كلاه
بر آن بىبها ، چرمِ آهنگران * بر آويختى نو بنو گوهران
ز ديباى پرمايه و پرنيان * برآنگونه گشت اختر كاويان
كه اندر شب تيره خورشيد بود * جهان را از او دل پراميد بود
بهطوريكه از اشعار شاهنامه برمىآيد در اين نبردهاى عدالتخواهانه تمام قشرهاى خلق ايران از دل و جان شركت مىجستند و از ديوار و بام منازل به كمك خشت و سنك با عمّال ظلم و جور به مبارزه برمىخاستند ، اين مبارزات از بسيارى جهات به جنگهاى ملى يا پارتيزانى دوران اخير شباهت دارد . اينك وصف قيام خلق را از زبان فردوسى بشنويم :
همه در هواى فريدون بدند * كه از جور ضحاك پرخون بدند
ز ديوارها خشت ، ازِ بام سنگ * به كوى اندرون تيغ و تير خدنگ
بباريد چون ژاله ز ابر سياه * كسى را نبد بر زمين جايگاه
به شهر اندرون هركه برنا بدند * چو پيران كه در جنگ دانا بدند
سوى لشكر آفريدون شدند * ز نيرنگ ضحاك بيرون شدند
همه پير و برناش فرمان بريم * يكايك ز گفتار او نگذريم
نخواهيم بر گاه ضحاك را * مر آن اژدها دوش ناپاك را
در آثار فردوسى جستهجسته به تعاليم اجتماعى و اقتصادى نيز برمىخوريم .
صلحدوستى فردوسى :
ز دلها همه كينه بيرون كنيد * به مهر اندرون ، كشور افسون كنيد
ز خون ريختن دست بايد كشيد * سر بيگناهان نبايد بريد
همه ز آشتى كام مردم رواست * كه نابود باد آنكه او جنگ خواست
تعاليم اخلاقى و اجتماعى فردوسى : تعاليم اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى و سياسى