جهان سر بسر حكمت و عبرتست * چرا بهرهء ما همه غفلتست ؟
. . . در افواهست كه فردوسى شاعر رزمى است . البته هيچكس و صف و حكايت جنگ و پهلوانى و شجاعت را بهخوبى فردوسى نكرده است ، موضوع سخن هم با اين مناسبت داشته است ، و معروفيت او از اين حيث مرا بىنياز مىكند كه در اين باب وارد شوم و شاهد و مثال بياورم ، اما كيست كه حكايت بزم و معاشقه و مغازله را بهتر از آنكه فردوسى مثلا در داستان زال و رودابه كرده است نموده باشد ؟ آيا وصف جمال از اين بهتر مىشود كه مىفرمايد :
همى مىچكد گوئى از روى او * عبير است يكسر مگر موى او
ز سر تا به پايش گل است و سمن * به سرو سهى بر ، سهيل يمن
بتآراى چون او نبيند به چين * بر او ماه و پروين كنند آفرين
يا مىفرمايد :
پس پردهء او يكى دختر است * كه رويش ز خورشيد روشنتر است
ز سر تا به پايش به كردار عاج * به رخ چون بهار و به بالا چو ساج
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ * مژه تيرگى برده از پر زاغ
اگر ماه جويى همه روى اوست * وگر مشك بويى همه موى اوست
سر زلف و جعدش چو مشكين زره * فكنده است گويى گره بر گره
بهشتى است سرتاسر آراسته * پر آرايش و رامش و خواسته
يا مىفرمايد :
سه خورشيد رخ را چو باغ بهشت * كه دهقان صنوبر چو ايشان نكشت
ابا تاج و با گنج و ناديده رنج * مگر زلفشان ديده رنج شكنج
درد عشق و اشتياق را چنين بيان مىكند :
من از دخت مهراب گريان شدم * چو برآتش تيز بريان شدم
ستاره شب تيره يار من است * من آنم كه دريا كنار من است
به رنجى رسيدستم از خويشتن * كه بر من بگريد همه انجمن
اگر نمونهاى از وصف مناظر طبيعى ، چنان كه فردوسى كرده مىخواهى اينست :
كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه برو بومش آباد باد
كه در بوستانش هميشه گل است * به كوه اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوار و زمين پرنگار * نه سرد و نه گرم و هميشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون * گرازنده آهو به راغ اندرون