عَقَرْتُهُ : به ريشهاش زدم ، مثل - رأسته : به سرش زدم و از اين معنى است عبارت :
عَقَرْتُ النّخلَ : خرما بن را از ريشه بريدم .
عَقَرْتُ ظهرَ البعيرِ فانْعَقَرَ : پشت شتر را زخم كرد و مجروح شد .
گفت : (
فَعَقَرُوها
فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ - 65 / هود ) « 1 » (
فَتَعاطى فَعَقَرَ
- 29 / قمر ) « 2 » .
و از اين معنى عبارت : سرج مُعْقَر : زين و برگى كه پشت ستور را مجروح كند ، استعاره شده است . كلبٌ عَقُور : سگ گزنده .
رجلٌ عَاقِر و امرأة : مرد و زن عقيم و نازا گويى كه نطفه را ضايع مىكنند و از بين مىبرند . ( عَاقِر : در صفت مرد و زن يكى است . ) در آيات :
(
وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً
- 5 / مريم ) .
(
امْرَأَتِي عاقِرٌ
: 4 / آل عمران ) « 3 » .
قد عَقَرَتْ : آن زن نازا شد و ديگر زائيد . عُقْر : آخرين فرزند .
بيضةُ العُقْرِ : آخرين تخمى كه مرغ مىگزارد .
عُقَار : خمر و مى : براى اينكه وجودش عقل را مىكشد و زائل مىكند .
مُعَاقَرَة : خمر خوارى و نيز - عُقْر : قسمتى از گله جمع شدهء گوسفندان كه تشبيهى است به كوشك .
رفع فلان عَقِيرَتَه : صدايش را بلند كرد و به زارى بانگ برداشت اين معنى براى اين است كه روايت شده مردى پايش قطع شد و صداى ضجّه و زارى بلند كرد و سپس واژه - عُقِرَ - بطور استعاره در هر صداى بلند به كار مىرود . عَقَاقِير : دواهاى در هم آميخته ، مفردش - عَقَّار .
هامش
( 1 ) شتر صالح را كشتند و گفت در خانههاتان از آن بهره گيريد .
( 2 ) شتر را بنا حقّ گرفت و كشت .
( 3 ) سخن حضرت زكريّا در دعاى با خداست مىگويد : همسرم نازا است موى سرم از پيرى سپيد شده و از وارثانم بيم دارم مرا فرزندى عطا كن .