266 / بقره ) يعنى گردبادى سخت به آن وزيد . اعْتِصَار : فشرده شدن چيزى يا با آب يا به خودى خود « 1 » .
عَصَر : ملجأ و پناه . عَصْر و عِصْر : دهر و روزگاران ، جمعش عُصُور ، گفت : (
وَ الْعَصْرِ
إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ - 1 / عصر ) « 2 » عَصْر : ساعات آخر روز . صلاةُ العَصْر : نماز عصر .
عَصْرَان : ناهار و شام ، و يا شب و روز مثل - قمرين : ماه و خورشيد .
مُعْصِر : زنى كه براى نخستين بار دشتان و يا حائض و يا به دوران جوانى داخل مىشود .
عصف
: العَصْف و العَصِيفَة : چيزى است كه از زراعت بعد از درو كردن و برداشت باقى مىماند ( كاه و ته ماندهء - محصول ) و به شاخههاى شكسته شده و خشك شده گياهان هم عَصْف مىگويند ، در آيات :
(
وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ
وَ الرَّيْحانُ - 12 / رحمن ) « 3 » (
كَعَصْفٍ
مَأْكُولٍ - 5 / فيل ) (
رِيحٌ عاصِفٌ
- 22 / يونس ) عَاصِفَة و مُعْصِفَة : باد شكننده و خرد كننده و طوفانزا كه اشياء را مثل كاه مىكشد و خرد مىكند .
هامش
( 1 ) اعتصار در كتب لغت به معناى زير است : 1 - فشار دادن 2 - بخشش و نيكى 3 - قضاء حاجت . 4 - تاوان گرفتن 5 - ممانعت از نكاح 6 - پناه گرفتن ، عصاره و معتصر هم - مثلى است براى خير و عطاء .
انّه لكريم العصارة و كريم المعتصر : جوانمردى است دانا و بخشنده ( اساس البلاغه - 304 - شرح قاموس فيروزآبادى صحاح جوهرى - لسان العرب 4 / 578 - مقائيس اللّغه 4 / 342 ) .
( 2 ) روزگاران گواه است كه انسان در زيانكارى است مگر كسانى كه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند و ديگران را بحقّ و پايدارى سفارش مىكنند .
( 3 ) بذر و دانه ساقهدار و كاهدار و گياه سبز .