ناقةٌ مَطْرُوقَةٌ - است كه در سستى به آن تشبيه شده است .
طري
: در آيه گفت : (
لَحْماً طَرِيًّا
- 14 / نحل ) يعنى : گوشت تازه ، كه از - طَرَاء و طَرَاوَة - است .
فعلش - طَرَّيْتُ كذا فَطَرِيَ - است يعنى تر و تازهاش كردم .
المُطَرَّاة من الثّياب : جامه و لباس مرطوب يا تازه .
إِطْرَاء : مدح و ستايش كه تكرار مىشود .
طَرَأَ : با حرف همزه يعنى طلوع كرد و نمايان شد .
طس
: طس اين واژه دو حرف است كه در سخنشان طس نيامده است « 1 » واژه - طَسّ - با تشديد حرف ( س ) و - طُسُوس - جمع - طسّ - است كه اصلى ندارد « 2 » . .
طعم
: الطَّعْم : خوردن غذا است ، و هر چيزى كه از آن مىخورند طَعْمٌ و طَعَامٌ - ناميده مىشود .
در آيه گفت : (
وَ طَعامُهُ
مَتاعاً لَكُمْ - مائده ) « 3 » .
هامش
( 1 ) اين واژه يك بار آن هم در سر آغاز سورهء نمل آمده است ، مىگويد : (طس ، تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ- 1 / نمل ) بگفتهء شيخ طوسى و عدّهاى از مفسّرين - طس - اسمى از اسماء قرآن است كه بلا فاصله بعد كلماتى اين چنين كه فواتح سور ناميده مىشوند آيات بعدشان اشاراتى به كتاب و يا قرآن دارد و بگفتهء ابو مسلم اصفهانى و به نقل قول از تاريخ قرآن ابو عبد اللّه زنجانى ، اينها اشاره به همان حروف الفباء است كه قرآن با آنها بيان شده است . ( تبيان 8 - تاريخ قرآن 36 ) .
( 2 ) ابن فارس مىگويد - طس - واژهاى است در معنى طست يا طشت . ( مقاييس اللّغه ) .
( 3 ) اشاره به صيد دريائى است كه مىگويد : براى شما شكار و غذايش حلال است (أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ- 96 / مائده ) .