برو اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى
- سعدى
اسدى راه و رسم مسافرت و مراقبتهايى را كه مسافران در طول راه بايد انجام دهند مىآموزد :
به ره چون روى هيچ تنها مپوى * نخستين يكى نيك همره بجوى
كجا رفت خواهى ببر بردنى * بپرهيز و مستان ز كس خوردنى
چو تنها بوى رنج برده بسى * مده اسب تا برنشيند كسى
مشو در ره تنگ هرگز سوار * ز دزدان بپرهيز در رهگذار
مكن تيره شب ، آتش تابناك * وگر چاره نبود فكن در مغاك
به هر سو مشو تا ندانى درست * هر آبى مخور نازموده نخست
ز يك روزه دو روزه ره ساختن * به از اسب كشتن ز بس تاختن
به ره خوب جايى گزين ، بىگزند * بر خويشدار اسب و گرز و كمند
به بيمارى انديشه را تيز كن * ز هر خوردنى سرد پرهيز كن
ز بهر گلو پارسايى مكن * بخوان كسان كدخدايى مكن « 1 »
« در كتاب تاج المآثر تأليف محمد بن حسن نظامى ( 602 هجرى ) در محاسن سفر ، چنين آمده است :
قدر مردم سفر پديد آرد * خانهء خويش ، مرد را بند است
چون به سنگ اندرون بود گوهر * كس نداند كه قيمتش چند است
در جملت ، چون تقدير آسمانى با تدبير انسانى مساعدت نمىنمود و كارها بر وفق آرزو ، تمشيت نمىيافت ، گاه تصور « السفر قطعة من السقر » خار نامرداى در راه مىانداخت و گاه جاذبهء « حب الوطن من الايمان » عنان عزيمت مصروف مىداشت .
بندها بگسلد بر آشوبد * پيل اگر زادوبوم ياد آرد » « 2 »
در پيرامون مسافرت و آثار و نتايج آن ، شعرا و صاحبنظران يكسان سخن نگفتهاند .
اكثر صاحبدلان از محاسن آن گفتگو كرده و اقليتى از ناراحتيهاى آن ياد كردهاند :
سفر مر بىمرد است و آستانهء جاه * سفر خزانهء مال است و اوستاد هنر
درخت اگر متحرك شدى ز جاى به جاى * نه جور اره كشيدى و نه جفاى تبر
- سعدى
سفر عيد باشد بر آن كدخداى * كه بانوى زشتش بود در سراى
- سعدى
كودكى در سفر ، تو مردشوى * رنجه از راه گرم و سردشوى
- سنائى
سفر نيست آهو ، كه و الا گهر * چو بيند جهان ، بيش گيرد هنر
- اسدى
هامش
( 1 ) . بعضى از اشعار و مطالب مربوط به « سفر » از امثال و حكم ، پيشين . ج 2 ، نقل شده است .
( 2 ) . سبكشناسى ؛ پيشين . ج 3 ، ص 108 - 107 ( به اختصار ) .