تو پيروزى ار پيش دستى كنى * سرت پست گردد چو سستى كنى
- فردوسى
چو كوشش نباشد تن زورمند * نيابد سر از آرزوها بلند
- فردوسى
تا نكنى جاى قدم استوار * پاى منه در طلب هيچ كار
- نظامى
شب و روز بيدار بايد به كار * كه بر خفتگان ره زند روزگار
- نظامى
به سعى كوش اگر مزد بايدت اى دل * كسى كه كار نكرد اجر رايگان نبرد
- حافظ
در تأييد اين سخن سعدى گويد : مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد .
پالانگرى بغايت خود * بهتر ز كلاهدوزى بد
- نظامى
بود هركار بىاستاد دشوار * نخست استاد بايد وانگهى كار
كارى كه برويت آيد آسان بگزار * ور نتوانى به كاردانان بسپار
- مسعود سعد
هركه در او جوهر دانايى است * بر همه كاريش توانايى است
- نظامى
هم ز خود جوى هرچه خواهى جوى * كه به غير از تو در جهان كس نيست
- ابن يمين
به مهمانى خويش تا روز مرگ * درختى شو از خويشتن ساز برگ
- نظامى
هرچيز كه دل بدان گرايد * گر جهد كنى بدست آيد
- نظامى
يقين دان كه كارى كه دارد دوام * بلندى پذيرد از آن كار ، نام
- فردوسى
برو كار مىكن مگو چيست كار * كه سرمايهء جاودانيست كار
به كار اندرآ اين چه پژمردگيست * كه پايان بيكارى ، افسردگيست
- نظامى
از امروز كارى به فرداممان * كه داند كه فردا چه گردد زمان
تو كارى كه دارى نبرده بسر * چرا دست يازى به كار دگر
- فردوسى
فلك به چشم بزرگى كند نگاه در آنك * بهانه هيچ نيارد ز بهر خردى كار
- ابو حنيفهء اسكافى