مقايسهء افكار اقتصادى اميركبير با ناصر الدينشاه
هدايت مىنويسد : « از تدابير امير يكى آن بود كه جنس خارجه ، ملبوس و غيره ، استعمال نمىكرد ؛ امتعهء داخله را رواج مىداد . در كرمان شال كشميرى بافتند ؛ در مجلس خود كوزه و سرغليان گلى بجاى بلور تداول داد ، همه تأسى كردند . پيداست كه يك شعر بوستان همواره در نظر او بوده است :
بر آن باش تا هرچه نيت كنى * نظر در صلاح رعيت كنى
نيشكر از هند آورد . عبد الحميد نامى شكر سفيد عمل آورد چون شكرهاى خوب . اهل صنعت را تشويق فوق العاده مىكرده است . » « 1 »
اعتماد السلطنه نيز در خاطرات خود از انديشههاى كودكانهء اقتصادى ناصر الدين شاه سخن مىگويد : « در سلطنتآباد به علت خزان ، برگ درختان ريخته بود . « فرمود ، چه عيب دارد اين برگها را حمل به شهر كرده بفروشيد . عرض كردم ، برگ درخت مشترى ندارد چنان كه يك سال چنين كرديم ؛ قاطر و شتر ديوان مدتى معطلى كشيد و هيچ عايد نشد . . . اين برگها در باغچه بماند ، بپوسد جزو خاك شود بمنزلهء كوت است . بعد فرمود ، پس مخارج حمام چرا بدهم ؟ . . .
عرض كردم ، برگ را در تون حمام نمىتوان سوزانيد ؛ آتش برگ قابل گرم كردن حمام نيست . خلاصه اين پادشاه در اغلب مواقع از صد هزار تومان گذشت مىكند گاهى قناعت را به حدى مىرساند كه برگ درخت باغ را مىفروشد . » « 2 »
تشريفات دادوستد و معامله
چانهزدن يا مكاس كردن - مكاس يا چانهزدن كه خوشبختانه در روزگار ما بتدريج رو بفراموشى مىرود ، در دوران قرون وسطى ، سخت معمول بوده و معمولا خريداران و فروشندگان براى فرار از غبن ، گاه ساعتها از عمر عزيز را در چانهزدن و قسم خوردن براى اقناع طرف معامله صرف مىكردند و اين كار را امرى مباح و حتى ضرورى مىشمردند . سنائى غزنوى گويد :
« معن دادى خمى درم بدمى * باز كردى مكاس در درمى
در سخاوت چنان كه خواهى ده * ليك اندر معامله بسته
ستد و داد را مباش زبون * مرده بهتر كه زنده و مغبون
حساب به دينار ، بخشش به خروار .
تعاشرو كالاخوان و تعاملوا كالاجانب . ( چون برادران آميزش و چون بيگانگان معامله كنيد » . « 3 »
راجع به جمعآورى مال نيز ، گذشتگان نظريات جالبى ابراز كردهاند . سعدى ، مرض « مالاندوزى » را بر نكبت « دريوزگى » ترجيح مىدهد :
درم زير خاك اندر انباشتن * به از دست پيش كسان داشتن
- سعدى
هامش
( 1 ) . مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه ) ، خاطرات و خطرات . ص 57 .
( 2 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه . ص 134 .
( 3 ) . على اكبر دهخدا ، امثال و حكم . ج 2 ، ص 694 .