تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
براى نهادن چه سنگ و چه زر - سعدى
درم در جهان بهرخوش خوردن است * نه از بهر زير زمين كردن است زرى را كه در گور كردى به زور * چو گورت كند سر برآرد ز گور
- امير خسرو دهلوى هزار سال پيش ، فردوسى مردم را به صرفه‌جويى و اعتدال در امور معاشى ، دعوت كرده است :
بپوش و بنوش و ببخش و بده * قليلى هم از بهر پيرى بنه مبادا كه در دهر دير ايستى * مصيبت بود پيرى و نيستى
در جاى ديگر ، فردوسى به ميانه‌روى در زندگى اقتصادى و اجتماعى ، اندرز مىدهد :
ز كار زمانه ميانه گزين * چه خواهى كه يا بى ز خلق آفرين هزينه چنان كن كه بايدت كرد * نبايد فشاند و نبايد فشرد نه تيزى نه سستى به كار اندرون * خرد باد با جان تو رهنمون
نظامى و سعدى ، اسراف و تبذير و « مصرف » بيهوده را نشانهء جهل و بلاهت مىدانند :
ابلهى كو روز روشن شمع كافورى نهد * روز باشد كش به شب روغن نماند در چراغ
- سعدى
مخور جمله ، ترسم كه دير ايستى * به پيرانه سر بد بود نيستى
- نظامى قناعت دويم بىنيازيست - قابوسنامه .

مقام و ارزش كار

متفكرين و صاحبنظران ايران ، مكرر در منقبت و محاسن كار و كوشش سخن گفته‌اند ؛ فردوسى گويد :
كه چون كاهلى پيشه گيرد جوان * بماند تنش پست و تيره روان درين پرده يك رشته بيكار نيست * سررشته بر كس پديدار نيست
- نظامى
قومى به جد و جهد گرفتند زلف يار * قوم دگر حواله به تقدير مىكنند
- حافظ بسى گنج كه از رنج فراز آيد و از كاهلى از دست برود - قابوسنامه . نظامى در منقبت كار تا آنجا پيش مىرود كه مىگويد :
كار كن زانكه به بود ، بسرشت * كار و دوزخ ز كاهلى و بهشت گر از كاهلان يار خواهى به كار * نباشى جهانجوى و مردم شكار
- فردوسى
اى بسا تيز طبع كاهل هوش * كه شد از كاهلى سفال فروش
- نظامى