خمسه ضميمه كردند و از مجموع اين دو ، تورات يا قانون به وجود آمد كه برطبق آن زندگى مىكردند .
تلمود مانند كتاب مقدس ، وحى خداوندى عليم و قادر مطلق را مسلم مىگيرد .
اين خدا بدون مجادله شبيه است به انسان ؛ به اين معنى كه محبت مىورزد ، متنفر مىشود ، خشمگين مىگردد ، مىخندد ، مىگريد ، پشيمان مىشود ، تعويذ مىبندد ، بر اريكهاى تكيه مىزند كه در اطرافش گروه اندر گروه فرشتگان و كروبيان حلقه زدهاند ، و هرروز سهبار تورات مىخواند . الهيون يهود تصديق مىكردند كه اين قبيل صفات بشرى تا اندازهاى جنبهء فرضى داشته و مىگفتند : « ما تعابيرى را كه خاص مخلوقات وى است به عاريت مىگيريم و در مورد خود آفريدگار به كار مىبريم تا كمكى به شناخت وى كرده باشيم . »
با اينكه در كتاب مقدس بحثى در پيرامون مجازات و پاداش پس از مرگ نيست بعضى از علماى يهود از بهشت و دوزخ سخن گفتهاند و برخى ديگر معتقد بودند : « هيچكس نمىتواند از ماجراى بعد از مرگ سخن گويد » ادعيه و شعاير دينى يهود متنوع و مانند مقررات اسلامى كمرشكن بود . هر روز بايد يك يهودى با ايمان ادعيه و آياتى از كتاب مقدس بخواند .
بعضى از روحانيان مردمآزار گفته بودند كه دعا وقتى مستجاب مىشود كه شخص در كنيسه بدان پرداخته باشد . گوشهگيرى مردود و مقررات « سبت » سخت و دشوار بود .
يهوديت ، مسيحيت و اسلام ، هرسه در اين نكته متفق الرأى بودند كه يك اصول اخلاقى غيرمذهبى عملا مردود است و اكثريت افراد بشر را فقط با ترس از خدا مىتوان به رفتارى تحمل كردنى وادار ساخت . اديان ثلاثهء مذكور در حرمت خانواده ، محترم شمردن ابوين و دستگيرى از خلق ، متفق القولند . تلمود مانند تورات و قرآن تعدد زوجات را جايز مىشمرد ، طلاق با تراضى طرفين مجاز بود ، زن را مىشد بدون رضايت او طلاق داد . . .
روىهمرفته قانون تلمود مانند قوانين اسلام از مرد جانبدارى مىكرد ، گويى فقهاى يهودى از قدرت زن بيم داشتند . از كلمات قصار يهوديان است كه : « مردى كه زن بد داشته باشد هرگز روى جهنم را نخواهد ديد . » « 67 »
نمونهاى از قوانين موسى
كلمات و تعاليم مستقيم خدا
در باب بيستم از سفر پيدايش گفتههاى خدا « يهوه » با موسى و هارون براى قوم بنى اسرائيل بازگو شده است . چون اين باب حاوى مهمترين احكام و قوانين موسى است و قسمتى از اين تعاليم و احكام در شرايع و قوانين اسلامى مؤثر افتاده است ، به نقل پارهاى از آنها مىپردازيم :
و خدا تكلم فرمود و همهء اين كلمات را بگفت : من هستم يهوه خداى توكه ترا از زمين مصر و از خانهء غلامى بيرون آوردم . ترا خدايان ديگر غير از من نباشد . صورتى تراشيده و هيچ تمثالى . . . براى خود مساز ، نزد آنها سجده مكن
هامش
( 67 ) . ويل دورانت ، عصر ايمان ، ترجمهء ابو القاسم طاهرى ، ص 6 به بعد و 25 به بعد ( به اختصار ) .