مقدمه
با سقوط سلسلهء ساسانى و حملهء اعراب ، فصل تازهاى در تاريخ ايران زمين رقم خورد .
چرا كه فتح ايران و پذيرش دين جديد در بين مردم آن سامان ، كه تدريجا تحقق يافت ، آغازگر تحول و ظهور نظامى نوين بود ، زيرا ايرانيان موفق شدند بخشى از فرهنگ باستانى خود را با طيفى گستردهتر نه تنها در حوزهء جغرافيايى فارسىزبانان ، بلكه در اقصى نقاط توسعه بدهند ، و به فرهنگ اسلامى صبغهء ايرانى ببخشند .
به عبارت ديگر ايرانيان در به دو امر با نفوذ در بخش ديوانسالارى توانستند از لحاظ فرهنگى قدرت و نفوذ خويش را در برابر قدرت سياسى عرب حفظ كنند و در نهضت شعوبيه توانستند اصالت نژاد و هنر و انديشهء خود را در برابر اعراب ارائه نمايند و نشان دهند كه همه مسلماناند و بندهء خدا .
اما ديرى نپاييد كه در كنار دوگانگى عرب و عجم ، عنصر تازهاى به نام ترك مطرح شد . آنان كه از زمان خلافت معتصم به عنوان محافظين نظامى خلفا وارد عرصهء سياست شدند ، از روزگار منتصر توانستند بر خلفا مسلط شوند ، يعنى در واقع اين تركان كه در درجهء نخست به عنوان مزدور و غلام و برده در وجوه مختلف اقتصادى و نظامى از آنان استفاده مىشد ، به واسطهء شجاعت و دلاورى و مهارت در