است و مكرر در زمان شرفيابى حضور مبارك عرض مىكردم كه پس از اين اسباب شكايت و افساد را خواهند نمود . به ذات خدا و به روح رسالت پناهى صلى اللّه علّيه و آله و به تاج و تارك اقدس همايون حضرت ظل اللهى روح العالمين فداه و به سر مبارك جناب مستطاب خداوندگارى قسم است كه جميع عرايض و سواد نوشتجات كه ارسال حضور باهر النور شده از راه غرض و طمع است .
مختصر اين است كه سال قبل بعد از ورود به بندر عباسى به واسطهء آنكه نمىگذارد شيخ سعيد بعضى مداخلات كه باعث بىنظمى در امور دولت و خسران رعيت عجم باشد ، نمايد ، اين معنى مخالف با خيالات آنهاست ، با جمعى از [ ] مشورت كرده كه اگر ميرزا على اكبر حالتش به ما اين طور باشد و دولت علّيه هم التفات در حق او فرمايد ، پس از اين ما صاحب بندر نخواهيم بود . بايد طورى كرد كه اسبابى به جهت او فراهم آوريم كه دست او كوتاه شود . اگر چهار پنج هزار تومان هم متضرر بشويم و تعارف پيشكش بدهيم كه اين كار را خواهيم كرد .
اين بود كه بناى اين طور حركات را گذارد .
به نمك آن خداوندگار قسم است كه فدوى غير از نظم دين و دولت مقصودى نداشتم و اهالى آنجا كسى را مىخواهند كه هر نوع حركت و رفتار آنها صادر شود ، چشمپوشى نمايد . از فدوى اين كار در جاننثارى و صدق و ارادت مشكل است و به فضل خداوند و سايهء بلند آن خداوندگار به واسطهء بىطمعى است كه آن قسم امورات پيشرفت كرد . چنانچه مؤاخذهء شديد و ترجمان كلى دربارهء اهل بندر نمود .
به حق خدا چنان بدانند كه پس از اين نوكر دولت را نه نشانى باقى مىماند و نه استيلايى . ديگر اختيار با آن خداوندگار است . از فدوى عرض كردن است كه فردا مورد مؤاخذه نشوم .
از فدوى چه تقصير ظاهر شده به غير آنكه بگويم چرا از عجم آدم بايد بىتقصير بكشى كه آنطور نوشتجات درست كرده ، اين و آن را واسطه و وسيله قرار دهند و تعارفات بفرستند كه عرايض خود را مقرون به صواب نمايند .
معلوم است هر كس هم كه بخواهد تحقيق نمايد آنها از قرار نوشتجات خودشان كه سابق فرستادهاند ، غير آن نخواهند چيزى نوشت . از آن گذشته تصدقت گردم كه خداى هر مزرعه كه به رعيت و اهل آن مزرعه بگويد فلان حرف را بزنيد و فلان كاغذ را مهر نماييد ، امتناع نمىتوانند كرد . خواه بر حق و خواه بر باطل . همين قدر به جهت اين فدوى مىگذرد و تمنّا و داعيه ندارم . جاروبكشى آستان معدلتنشان را از همه خدمت بالاتر مىدانم . ليكن اغماض در امر شيخ سعيد نفرماييد كه بالمآل به جهت دولت علّيه خسران دارد و اكنون به همه قسم مىتوان بر آنها استيلا به هم رسانيد . اگر تنبيهى نشوند به كلى چشم از بندر و مضافات آنها بپوشند . زياده جسارت است . امره الاجل الاكرم مطاع . [ حاشيهء بالاى سند ] 1282 .
سند شمارهء ( 125 ) مورخ : « 1 » 1282 ق . / 1866 - 1865 م .
قرار عمل بندر عباسى و شيخ سعيد
اولا بايد شيخ سعيد معزول شود كه از او آثار خلاف و بىاعتبارى بيّن نسبت به دولت ظاهر شده . دولت به چنين آدم اطمينان و اعتماد ندارد كه ملك و بندر خود را بسپارد و او خود باعث آن مقدمه شده است .
ثانيا بعد از آنكه معزول شد به شيراز بيايد ، در بنادر و جزاير فارس نماند كه اسباب اغتشاش در بندر عباسى فراهم بياورد و بايد مبلغ يك هزار تومان براى تطيبت خاطر ميرزا على اكبر و رفع خسارت او بدهد .
ثالثا ده بيست نفر از رؤساى آنهايى كه به ميرزا على اكبر شوريدهاند و بىاحترامى به او كردهاند به شيراز و از آنجا به دربار همايون محبوسا بيايند .
رابعا قاتل آن شخص مقتول حتما بايد پيدا و تنبيه بشود .
خامسا آن شخص عسس بازار در جزو محبوسين به شيراز و دار الخلافه بيايد .
سند شمارهء ( 126 ) مورخ : 15 رجب 1282 ق . / 1865 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى
خدايگانا .
در باب بند و بست نمودن عمل بندر عباسى با صيد ماجد كه در پاكت عريضجات مورخهء 12 شهر جمادى الاولى پيش از ورود صيد ماجد به بمبئى به عرض رسانيده بود كه صيد ماجد به جهت اينكه جانشين صيد سعيد خان است ، ارشد اولاد حساب مىشود و در شرطنامهء بندر هم اسم اولاد صيد سعيد برده شده اختصاص به شخص واحد ندارد و كمال خصومت هم ميان اين دو برادر هست و اگر نحوى مىشد كه صيد ماجد پيشكش داده و چيزى بر ماليات افزوده ، درصدد گرفتن بنادر برمىآمد ، به نفع اولياى دولت علّيه و مالش دماغ امام مسقط بود .
به تفصيلى كه عرض شده چون اسباب مراوده به طورى كه لازم بود ، به جهاتى كه در عريضهجات مورخهء 12 شهر جمادى الاولى و 14 شهر جمادى الثانيه عرض شده با صيد ماجد فراهم نمايد ، لهذا وسايل
هامش
( 1 ) . براساس اسناد ديگر معيّن شد .