تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
زمهرير گردانيده بود . و از چلهء كمان وى ، سكان ارض را تيرباران مىنمود . لمؤلفه :
از فلك ريزان نبود آن‌وقت برف و زمهرير * موىريزان بود از سرما ز فرق چرخ پير « 1 »
و مؤلف دران وقت مناسب حال غزلى گفته بود . ذكر آن ، در اين مقام مناسب نمود :
نيست آن برف كه از بام فلك مىريزد * كز برودت همه پرهاى ملك مىريزد برف نبود كه زمستان شتر مست « 2 » سحاب * كف مستى ز سما تا به سمك مىريزد ابر ايوان فلك ساخت سفيد و ز نمش « 3 » * ريزهاى گچ « * » [ از ] ايوان فلك مىريزد مردمان از خنكىهاى هوا سوخته‌اند * بر سر سوختگى ابر « 4 » نمك مىريزد مىكند ابر صدف‌كارى صندوق فلك * وز برودت ز كفش جمله به تك مىريزد تابدان‌هاى فلك را مگر از هم كندند * كه از آن جمله پرشهاى خسك مىريزد « 5 » واصفى را كپنك شد هوس اكنون كز « 6 » برف * پشمهاى زده بهر كپنك مىريزد
هامش
( 1 ) - درBوB 2اين بيت و عبارت « لمؤلفه » نيست . ( 2 ) -B: شده سرمست . ( 3 ) -TوB: و رنگش . ( 4 ) - نسخ ديگر : برف ( 5 ) - در نسخهءC،b27 اين بيت در حاشيهء صفحه نوشته شده است . ( 6 ) -A: از . ( * ) س 12 : كج