نموده از دو طرف سايههاى بال ملك * به گرد عارض او طرههاى مشكفشان « 1 »
به چشم و خال ميان دو ابرويش بنگر * مگر كه بر « 2 » سر آهوست چرغ در طيران
به صفحهء رخت ابرو و بينى و دهنت * ترا به دلبرى و حسن نام كرده عيان
ترا چه ذقن اى نوبهار حسن بود * به از شكوفهء سيب حديقهء رضوان
ز لعل دلكش تو آب مىچكد گويا * رسيده است به پابوس فخر اهل زمان
سپهر مرتبه خواجه محمد آنكه برد « * » * ز خاك مقدم او روشنى « * * » مه تابان
ز راى انور او لمعهاى بود خورشيد * ز بحر بخشش او قطرهاى بود عمان
ايا سپهر شرف كاطلس سپهر تراست * كمينه نقش كبود از نقوش شادروان
توئى كه پيش گداى در تو بهر نياز * پياز چرخى « 3 » افلاك آورد كيوان
ترا سپهر كنيزىست كز خسوف و كسوف * كند به مصلحت آن سيه [ سر ] پستان
كه تا به شغل رضاعش تعللى نشود * به بندگى تو اى خواجهء رفيع مكان
هامش
( 1 ) -A: افشان .
( 2 ) -A: در .
( 3 ) -T، صفحهءb21 نثار خرجى .
( * ) س 11 : آنكه برو .
( * * ) س 12 : روشنئى