خود را و برادران و خويشاوندان خود را بدين درگاه كه قبلهء حاجتمندان است رساند .
[ و له ايضا ]
صد سال پيك چرخ برد رنج تا چو تو * در راه عشق پاك روى را دهد نشان
دلهاى خلق مهرگيا سويت آورند * ز آنسان كه سوى خانه رود « 1 » مرغ خسكشان
يعنى مرزبان زمانه و پهلوان فرزانه آنكه در دور گردون كس از چنبر او نجسته ، و در دهر بوقلمون كس از آفت او نرسته ، به طالع ميمون و بخت همايون ، از مثل و مانند و خويش و خويشاوند ممتاز است ، پهلوانى كه [ بيت ] :
با موى شكافى خود ( 100 a ) از لاف به تنگ است * ز آن است كه چون استره دايم لب سنگ است
صافى طبع روشنضمير ، [ پهلوان ] درويش محمد كشتىگير به عنايت بىدريغ اختصاص يافته ، بداند كه مزاج مبارك همايون در كمال صحت و سلامت و رفاهيت و استقامت است و هيچگونه مكروهى بر حاشيهء ضمير انور « 2 » نيست . بايد كه عنايت بىغايت را متوجه آمال و امانى خود دانسته ، پيوسته عرض حالت و سؤال حاجت لازم داند .
[ و له ] ايضا :
پهلوان نامدار و مرزبان روزگار لؤلؤ لالاء صدف مروت و تجديد « 3 » كوكب والاى « 4 » چرخ فتوت و تفريد آنكه آب سرچشمهء اخلاص از شمامهء
هامش
( 1 ) -B: پرد
( 2 ) -A،C: ضمير منير
( 3 ) -A،C: تجريد
( 4 ) -A،C: ولاى