ساخته بود مقرر شد .
و آنچنان باغى بود كه بوستان ارم از نزهت و خوشى آن انگشت تحير « 1 » در دهان گرفته ، و معمار انديشه از لطافت و غرابت و صنع آن شگفت مانده ، در او كشكى بر مثال چرخ قوارير كه آبروى خورنق و سدير بر باد داده ، [ و ] بر نمودار قصر مشيد نهاد آسمان پاى رفعت بر مبانى بروج مشيد نهاده ، زمانه نظير آن جز در ميان آب [ آئينه مثالش نمىديد ، و سپهر نمونهء آن جز ] « 2 » در ديدهء احول نمىيافت . [ نظم ]
يكى حوض بس ژرف « 3 » در صحن بستان * چو جان خردمند و طبع سخنور
نهادش چو دريا و كوثر « 4 » و ليكن * به ژرفى چو دريا به پاكى چو كوثر
روان اندر او ماهى سيم سيما * چو ماه نو اندر سپهر مدور « 5 »
بر كنار هرجوى سروها راست چون خيال قامت معشوق كه بر جويبار ديدهء عشاق نشيند ، و به هرگلبن بلبلان چون بيدلان كه از ياران گلاندام شكايت هجران كنند . در دامن لالهء خودروى سبزه چون ريحان خط دلفريب خوبان سر زده ، و ريحان در سايهء بيد پاكدامن به نبات خير برآمده ، بنفشه بر روى چمن چون زلف پريشان بتان هرتار به سوئى « 6 » و نرگس بسان مخموران ديده بر كنار جوئى .
فراشان چابك و چالاك « 7 » در پيش ايوان كيوان منزلت آن عمارت غيرت طارم افلاك ، شاميانهاى اطلس زرنگار و سايهبانهاى زربفت شباندوز
هامش
( 1 ) -A،C: حيرت
( 2 ) - كلمات داخل كروشه در نسخهAدر حاشيه نوشته شده
( 3 ) -A،C: بر حرف ،Pبس حرف
( 4 ) -P: درياى كوثر
( 5 ) - چنين استA،C؟ ؟ ؟ نسخ : منور
( 6 ) -A،C: گيسوى ؛T: هر طرفدار جاى توقوبدور
( 7 ) -A،C: چابكدست چالاك