[ بيت ]
چون شد بيدار و خويش را خوش ديد * سرتاسر جامه خواب زركش ديد
ظرفا و فضلا آن مقدار خنديدند كه مير صدر الدين يونس گريان از مجلس بيرون رفت .
[ قطعه ]
به ديدار مردم شدن عيب نيست « * » * و ليكن نه چندانكه گويند بس
اگر خويشتن را ملامت كنى * ملامت نباشد « 1 » شنيدن ز كس
منقول است از مولانا صاحب دارا كه فرمودند : روزى حضرت مير انگيز صحبتى داشتند ، جمعى از فضلا و شعرا و ندما حاضر بودند . به اين كمينه فرمودند كه : حضرت مخدومى استادى مد ظله العالى مدتى است كه مريض و صاحب فراشاند ، و اين فقير به عيادت نتوانست رسيد ، مىروى و مراسم عذرخواهى به تقديم مىرسانى . بعد از رفتن اين فقير طعام كشيدهاند و بعد از طعام حضار مجلس را به خاطر رسيده [ باشد ] كه شايد حضرت مير را
( 73 a )
كثرت خوش نيايد و وحدت مطلوب باشد ، به حكم :
فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ
« 2 » در يكديگر نگاه كرده برخاسته « 3 » بيرون رفتهاند . مير را خود آنروز « * * » داعيهء مصاحبت [ و مخالطت ] بوده ، آن جماعت كه بيرون رفتهاند ، مير در اعراض و غضب شده گفته كه : هرآينه خانهء عليشير
هامش
( 1 ) -P،B: نبايد
( 2 ) - قرآن سوره 33 آيه 53
( 3 ) - تمام نسخ : برخواسته
( * ) س 7 : پديدار مردم . . .
( * * ) س 20 : ميرزا خود آنروز