چون فردوسى بشنيد ، آه كشيد و بيهوش بيفتاد . او را به خانه بردند .
بعد از سه روز وفات كرد . از دروازه رودبار « 1 » شتران سلطان را درآوردند و جنازهء فردوسى از دروازهء رزان « 2 » بيرون مىبردند . در طوس مذكّرى بود تعصبگرى گفت « 3 » : نگذارم « 4 » جنازهء او را در گورستان مسلمانان كه او رافضى بود . او را در باغ او دفن كردند . از فردوسى دخترى مانده بود . صلت سلطان به دو عرض نمودند ، قبول نكرد . به سلطان عرضه داشت كردند « 5 » . حكم آمد كه مذكر فضول را از شهر بيرون كنند و آن وجه را به امام اسحق [ دهند ] تا در وجه مزار و خانقاه و اوقاف صرف نمايند . [ همچنان كردند . بيت : ]
نماند « 6 » شوكت محمود و در جهان « 7 » بماند « * » * همين قضيه « 8 » كه نشناخت قدر فردوسى « 9 »
هامش
( 1 ) -A،C: او مادر
( 2 ) - چنين استT: نسخ ديگر : ويران
( 3 ) - نسخ ديگر :
تعصب كرد و گفت
( 4 ) - نسخ ديگر : گفت رها نكنم
( 5 ) -A،C: عرضه داشتند
( 6 ) -A،C: گذشت
( 7 ) -A،C: در زمانهءT: در جهان و نماند
( 8 ) -T: همينقدر
( 9 ) -B 2بجاى بيت متن اين را دارد :زر فرستادن محمود بدان مىماند * نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند( * ) س 9 : كذا ، ظاهرا :نماند شوكت محمود در جهان و بماند