اين شيوه به غايت مرغوب و مستحسن است . و در چند مجلس اين حكايت را بر سبيل مفاخرت و مباهات ذكر كرده « 1 » .
در همين مجلس در عتبهء بارگاه دو كس معانق و ملابس يكديگر ستاده بودند . حضرت سلطنتمآبى زمان زمان به جانب ايشان نگاهى مىكردند و تبسمى مىفرمودند . آخر به اين فقير خطاب نموده ، گفتند كه : اين دو كس را مىشناسيد و بر ماهيت ايشان هيچ اطلاعى داريد ؟ فقير گفتم كه :
ايشان را نديدهام و نمىشناسم . فرمودند كه : از هركدام نقل نقلى برطبق اظهار كنم كه حقيقت ايشانرا كما [ هو ] حقه دانيد . به يكى از آندو اشارت فرمودند كه ايشان را مولانا حاجى محمد مىگويند ، مردم طالب علماند
( 63 a )
و بسيارى خود را معتقدند و از براى تمسخر ارباب فضيلت آماده [ و ] مستعد « 2 » . اگرچه تقلد منصب به امثال ايشان نامعقول ، بنابر مصلحتى منصب كتابدارى اين درگاه به او مفوض و موكول است . مولانا نادرى كه حسان عصر و سحبان دهرند اينجا تشريف آورده بودند و اظهار مضمرى گفته بودند كه از اسم سلطان محمد هرحرفى كه در خاطر مىگرفتند به خواندن اين رباعى آن را مىيافت و آن مشكل را مىشكافت . مولاناء مشار اليه فرمودند كه : ما حرفى از سلطان محمد در خاطر گرفتيم شما آن را نمىيابيد .
مولانا نادرى آن رباعى را خواندند و پرسيدند « 3 » كه : آن حرف مضمر در كدام مصرع است [ و در كدام نيست ] ؟ گفت : در هيچ مصرع نيست . همه تعجب كردند [ و ] گفتند : اين نمىتواند بود كه در هيچ مصراع نباشد ، بارى عنايت كنيد و فرماييد كه آن كدام حرف است [ و در كدام مصراع باشد ] .
فرمودند كه آن حرف عين است ، از آنجا معلوم مىشود كه [ ايشان ] انسان
هامش
( 1 ) - ديگر نسخ : فرمود
( 2 ) - درA،C،T: بدون واو عطف ؟ ؟ ؟ مستعد
( 3 ) -A،C: و فرمودند