انتساب حضرت شيخ الاسلام خواجه هاشمى ] « 1 » - كه امواج بحار فضايل و كمالاتش نه چنان متلاطم بود كه جوارى منشآت فصاحت و بلاغت به سواحل بسط و بيان تواند رسيد ، و يا طاير فكر و خيال به جناح استدلال بر كنگرهء قلاع فلك ارتفاع آن تواند پريد - شرف استسعاد يافت .
در ملازمت آن عالىجناب بود كه يكى از ملازمان درآمد و گفت كه :
مولانا محمود منشى كه يكى از منشيان پايهء سرير عرش نظير عبيد اللّه خان « 2 » است از ييلاق قرشى آمده ، و از حضرت عبيد اللّه خان به ملازمان كتابتى آورده . جناب خواجهء اعظم او را طلبيده ، اعزاز و اكرام لاكلام نموده « 3 » ؛ و مضمون مكتوب « 4 » عبيد اللّه خان آنكه : مدت مديد و عهد بعيد بود كه طبع همايون را به مطالعهء اشعار افصح الشعرا و اكمل الفضلا مولانا كاتبى - كه ترشيح اعناق فضل و فصاحت به بدايع افكار اوست ، و ترصيع نطاق نطق و بلاغت به صنايع اشعار او - ميل بسيار مىنمود ؛ و همواره در طلب كليات اشعارش به افاضل انام اظهار ساقب اعداد « 5 » شوق و غرام نموده مىشد . اما به واسطهء مقولهء الامور مرهونة بأوقاتها چهرهء مقصود در پردهء توفق مستور مىبود . در اين ولا مولانا نعيم نيشاپورى بالتثام « 6 » آستان [ قدسىآشيان ] مستسعد گرديده ، كليات مولانا كاتبى را قريب به سى هزار بيت به خط مولانا سلطان محمد خندان - كه از سرآمد شاگردان مولانا سلطان على مشهدى است - تحفهء مجلس عالى گردانيد . « 7 » و آن تحفه در نظر
هامش
( 1 ) - عبارت داخل [ ] از نسخAوPاست ، اين عبارت در نسخههاى تاشكند - بجز نسخههاى شماره 3992 و 1320 - نيز هست .
( 2 ) -A: عبد اللّه خان در هرسه مورد . متن باBمطابق است .
( 3 ) -P، لاكلام بجاى آوردند .
( 4 ) -Aمضمون كتابت .
( 5 ) -C: ساقت ؛B 2ساقب ؛A: شتافت ،T: تاپماق او چون اظهار شوق قيلونور ايردى
( 6 ) -A: استشمام ؛ نسخ ديگر : التمام .
( 7 ) - در اينجا نسخهءTاين عبارات را اضافه دارد كه در نسخ ديگر نيست : « اما سلطان بايسنغر ميرزا -