تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
نامجات « 1 » معاملات كافهء انام ، به اوارجهء اهتمام و جايزهء سعادت سرانجامش « 2 » مكمل و مصحح . بعد هذا ، انهاى « 3 » رأى عالم‌آراى آنكه همواره اين مخلص به جان مشتاق [ در دفترخانهء اشتياق ] ورق چهره را به مدات اشك رنگين و ارقام سرشك خونين مزين مىدارد ، و قليل و كثير و نقير و قطمير ذخيرهء خاطر كسير « 4 » را به نوك ناخن محبت بر لوح سينه مىنگارد . هرگز نويسندهء قضا بروات « 5 » مطلوب اين محزون مكروب را به محل مرجو الوصول رقم نكرد ، و محصل نامحصل اميد جز متاع كاسد اندوه و غير اجناس فاسد ، بار خاطر فزون‌تر از كوه به تن نياورد . اما دل مغموم كه چون رعيت مظلوم از دست متغلبهء هجوم غموم ، پناه به آن درگاه عالم‌پناه آورده ، اميد چنان است كه به پروانچهء عنايت و التفات آن مخدوم فارغ البال و مرفه الحال گردد . مولانا دوست محمد خراسانى فرمودند كه : به خواجه امر اللّه حكاك كه در خراسان به فهم و هنرمندى مشهور است ، از اين فقير مكتوبى نويسند كه مضمون آنكه يك‌چند روز با ايشان مصاحب شديم و عنقريب ميان ما مفارقت واقع « 6 » شد هو الفياض ، تا استاد نادره كار تقدير لعل آبدار آتش كردار درخشندهء مهر را به گونهء لمعات انوار پرداخت و فيروزهء فيروزى بخشندهء سپهر را به طلا ريزهء كواكب درخشان زرافشان « 7 » ساخت ، آن يك جز خاتم اندوه و غم را نگين نيست و اين جز حلقهء انگشترين محنت و الم را زيب و تزيين نى . رسم فلك لاجوردى است كه هرگاه جمعى از دوستان پاكيزه‌گوهر كه چون عقد جواهر و لآلى با يكديگر در سلك انتظام مجتمع گردند ، رشتهء آن را
هامش
( 1 ) -A: روزنامجات . ( 2 ) -A: سعادت سرانجام . ( 3 ) -A: آنها . ( 4 ) -A: كثير را . ( 5 ) -C: بر ذاتT: روات مطلوب بيلا . ( 6 ) -P: پيدا . ( 7 ) -C،B 2،P: زرنشان .