نظير مستوفى الممالك بودند كه در مواقع بحران ، پند سعدى را به كار بسته ، سلامت را در كنار و گريز از مسئوليت مىدانستند و لازم بود كه مردى از عمق اجتماع برخيزد و همت مردانه و تصميم و ارادهى خللناپذير داشته و به دردهاى مردم و اجتماع آشنا باشد . شخص رضا خان ميرپنجه سوادكوهى ، افسر قزاق و فرماندهى هنگ قزاق پادگان همدان بود كه به دستور دولت در محور قزوين - انزلى با بلشويكها مىجنگيد . اينك نمونهاى از مراحل خدمت « 1 » نظامى رضا خان ميرپنجه به قلم محمد رضا پهلوى .
« يك دفعه با هنگ خود از تهران عازم همدان شد . فقط يك رأس اسب همراه داشتند كه آن را هم به جاى آمبولانس به كار مىبردند ، وقتى كه به همدان رسيده بود ، از شدت جراحات وارده بر پاهايش مدتى بسترى گرديد . شايد در آن هنگام كه پاهايش از راه رفتن تاول مىزد ، فهميده بود كه مردم چه مىكشند و شايد همان وقتى كه از درد پاى خونآلود خواب به چشمش نمىآمد ، با خود قسم ياد كرد كه كارى كند تا مردم ايران به آسانى از اين شهر به آن شهر بروند و به راحتى بار و محصولات خود را حمل كنند و ديگر به علت كمبود وسائل نقليه ، اطفال چهلروزهى آنها در بيابان خشك نشوند « 2 » » .
اما مسئلهى كودتا را ملك الشعراى بهار در كتاب خود به صورتى آورده است كه معلوم مىشود پيش از وقوع كودتاى سوم حوت كسان ديگرى مانند سيد حسن مدرس و شاهزاده فيروزه ميرزا نصرت الدوله و امثال او درصدد چنين كارى بودهاند و شايد درست مقارن همان روزهايى كه كابينهى سپهدار رشتى بر سر كار بوده و در داخل و خارج كشور نقشههايى براى روى كار آوردن يك حكومت قوى و توانا طرح مىشده و قدر مسلم كه بريتانيا و عمال آن دولت در ايران مانند مستر نرمان « 3 » وزيرمختار انگليس و كلنل اسمايس ، تنها مستشار نظامى بريتانيا كه پس از خروج هيئت نظامى آن كشور از ايران ، در ايران باقى مانده بود و همچنين
هامش
( 1 ) - خواننده توجه دارد كه مؤلف ، اين كتاب را در سال 1329 شمسى تأليف كرده است و ازاينرو گاه خواننده به چنين عباراتى برمىخورد با اينهمه در ضمن سطور آينده شواهدى تلويحى ارائه شده است كه وابستگى رضا خان را به انگلستان نشان مىدهد . ( ناشر )
( 2 ) - رضا خان چهل روزه بود كه پدرش را از دست داد . مادرش براى ادامهى زندگى او را به تهران آورد تا با كمك خويشان شوهرش زندگى كند . طفل شيرخوار در عرض راه كه هوا فوق العاده سرد بود ، سرمازده شد و چيزى نمانده بود كه در همان وقت غنچهى حياتش پژمرده شود ( از كتاب « رضا شاه كبير » نوشتهى محمد رضا پهلوى ) .
( 3 ) -M . Normann