تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
پراكنده سازيدشان چون رمه * كه گرگ اندر آمد بروز دمه
برآورده شاه شيراوژ نيد * چو پيلان بن و باره‌شان بركنيد
بكوشندگى پيش‌دستى كنيد * مبادا كه در جنگ سستى كنيد
رزم دادن سپاه آلمان با رومانيان
چو تنگ اندر آمد بميدان جنگ * شتابنده بفشارد پاى درنگ
كه تا باز داند كه سالار كيست * در اين انجمن مرد پيكار كيست
هميدون بداند شمار سپاه * كه آورد دشمن بدين رزمگاه
كجا بال لشكر طلايه كجا * دلش در كجايست و مايه كجا
شنيدم از آن قوم انبوه زفت * كه دلشان ز بيم سپهدار كفت
گذارنده پوزش ز شرم گناه * ز سالار گشتند زنهار خواه
سپهدارشان عهد و زنهار داد * بلشكرگه شاهشان بار داد
همه با سليح و همه با كمر * سوى مرد زنهار ده رهسپر
سپردند ره سوى زنهار ده * بلشكرگه شاهشان بار ده
نوازنده طبعى چو باد بهار * چو ابر بهارى بهر كشت‌زار
چو نزديك لشكرگه شه شدند * ز تنشان سليح يلى برچدند
كه تا پيش سالار شه بسپرند * چو زنهاريان جان سلامت برند
بفرمودشان تا هميدون همه * بيائيد يكسان شبان و رمه
سليح و كمرتان نبايد ز تن * همى باز كردن چو پيمان شكن
بآواز گفتند ما بندگان * ببنديم اينجا كمر بر ميان
سر و تن فداى شه آورده‌ايم * چو اندك نثار ره آورده‌ايم
گريزنده از مرد نابخرديم * شتابنده زى بخردان آمديم
چو در پيش بنگه فراز آمدند * همه با نياز و نماز آمدند
پذيرفتشان مرد زنهار ده * كه شاد آمديد اى جوانان فره
بدين سايه اندر كه يك ساله راه * فكنده است شاخ گهر پادشاه
بشادى زييد و بشادى بويد * بارام دل يكسره بغنويد
چو برگشت دولت ز بدبخت مرد * بكژى شود هرسوئى ره‌نورد
ز بن بركند باغبان هر درخت * بدست خودش كش نگون گشت بخت
كند كار خود بر خود آشفته خويش * نه دنبال دانست نادان نه پيش
چو بگرفت دامان كس بخت شور * كند خويشتن از پى خويش گور
بويژه كه باشد زنش رهنماى * به كار اندرش زن فشارنده پاى
حكايت
شنيدم كه فرزانهء رهسپر * گذر كرد روزى بيك رهگذر
همى شد به راه اندرون گام زن * نگه كرد بر شاخ يك نارون
زنى ديد از آن شاخ آويخته * مگر فتنهء بود انگيخته
چنين گفت اى كاش هر بارور * چنين ميوه آوردى از شاخ بر
نمايندهء ديپلوماتيك ايران كنت آنتوان دو مونته فورته كه مأمور بصير و مطلعى است قبلا پيش‌بينى كرده بود كه كشور رومانى بحيطهء تصرف سپاهيان آلمان خواهد آمد و مراتب را بدولت شاهنشاهى گزارش داده در ضمن چون خود اصلا ايطاليائى است موقعيت مشكل خويش را خاطرنشان ساخته بود .

17 ژانويه 1917

در موقع ورود قشون روس باصفهان چند تن از صاحب‌منصبان آلمانى در آن شهر محصور مانده و كار بر آنها سخت شده بود ، بىبى مريم خواهر سردار اسعد بختيارى آنان را پناه داده و پس
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي ) — صفحة 407 | احمد على سپهر ( مورخ الدوله )