مخسب و ميارام تا مرد را * بياموزى آئين ناورد را
بباريد چون ابر اندر بهار * برافراخته كاخ دشمن شرار
چو فرمان شه مرد جنگى شنيد * دل مرد جنگى ز جا بردميد
زمين را ببوسيد در پيش شاه * همانگه برون رفت از بارگاه
برون رفت و كار سپه ساز كرد * در مرگ بر بدكنش باز كرد
سپاهى كه همواره پيروز باد * بهنگام كوشش جهانسوز باد
سپه را چو بر خويشتن گرد كرد * فزونتر ز اختر بر اين گرد گرد
بيامد دمان تا بايوان شاه * كه تا بشنود باز فرمان شاه
بنزديك اورنگ آمد دلير * بر اورنگ بنشست ارغنده شير
سخنگو گشادش زبان در سپاس * ثنا گفت شه را فزون از قياس
كه شاها سپهرت پرستار باد * ترا بخت همواره بيدار باد
به روى تو چشم جهان باد باز * ز ديدار تو مگسلادش نياز
بسى سال بايد كه گردنده چرخ * زمينها دهد از چنين شاه برخ
همان تو دير آورد روزگار * بديرى پذيرد زمين چون تو بار
فرازد از آن سوى عيوق سر * چو گيرد ز مى چون تو اختر ببر
ترا پاك يزدان بدان آفريد * كه گيتى بشوئى ز ديو پليد
بميدان درون گر بديدى سوار * چه تو خيره ماندى يل اسفنديار
به دو ديده مهر شه باز كرد * زبان با گهر سفتن انباز كرد
بفرمان چنين گفت سرجيك را * كه ياد آورش صرب و بلجيك را
پراكنده كن هرچهاش لشگر است * فروگير جائى كش آبشخور است
برانگيز هرچند دريا بود * غبارش ز بن تا كه صحرا شود
بشه گفت سالار كايدون كنم * كه مغز از سر خصم بيرون كنم
پرستار تو چون بجنبد ز جاى * كه بندد ابر ديو پوينده پاى
چو كو بد بفرتو چاكر دهل * شود پاى بدخواه ستوار شل
دهد بهمن و هرمزم ياورى * باقبال شه اندرين داورى
بگيرم چو چنبر بپيرامنش * برارم ز سر اندر اهريمنش
گدازمش چون موم گر آهن است * بدرمش بر تن و گر جوشن است
چه ديوار اسكندر از گرد خويش * كند باره سخت اين تيره كيش
ببخت تو از بن براندازمش * ابر خاك تيره نگون سازمش
بفر تو كز چرخ والاتر است * بدرم سپاهش و گر اختر است
سپاهش فزونتر ز استارهگير * دژم روى و بدخوى و پتيارهگير
چو من تاختن آورم در نبرد * ستاره شده محو بينى چو گرد
چنان بفشرم از نهيبش گلو * كه چشمش شود چون دو پر خون سبو
چه در چشم دشمن چه در چشم دوست * بلند است هركو دليريش خوست
كه آزادمردى بمال اندر است * بجز جنگ كانجا دهش با سراست
بدستورى قيصر تاجدار * ز ايوان برون رفت سالار يار
نيوشيد فرمان شه بىدرنگ * بفرمان شه سوى ميدان جنگ
چو آمد ز ايوان شه سوى راه * همى داشت فرمان و آئين نگاه
بزد بانگ بر لشكر شيردل * كه تازيد بر قوم پيمانگسل
خروشيد چون من خروشم همه * بكوشيد چون من بكوشم همه
شما ويژهپروردگان شهيد * زنيد و كشيد و دميد و دهيد
شما ژرمنىزاده آزادهايد * كه بر مهر شه از شكم زادهايد
همه يكدل و يك نهاد آمديد * چو خورشيد روشننژاد آمديد
برآريد سر از كمنگه همه * بتازيد بر دشمن شه همه