مبارك مرحمت شود ، كه مشغول تأليف اين كتاب شده ، خدمت خود را به پايان رساند .
عرض ثالث : اين خانهزاد غير از مواجب ديوانى ، هر ساله صد تومان انعام استمرارى داشته كه پنجاه تومان آن را در كتابچهى انعامات ، در جزء مترجمين دولتى ، مقطوع كردهاند . استدعا دارد امر و مقرر فرمايند كما فى السابق ، برات فدوى را تمام صادر كرده ، پنجاه تومان مقطوعى برقرار باشد . امر امر قدر قدر همايونى روحنا فداه است . »
دستخط مبارك شاهانه در صدر اين عريضه ، خطاب به حضرت مستطاب اجل اشرف امجد ارفع آقا ميرزا على اصغر خان صدراعظم ، كه بعدها به لقب بزرگ اتابك اعظم نايل مىشوند ، اينطور شرف صدور يافت : -
« جناب اشرف صدراعظم ! اين ميرزا غلامحسين خان با كمال و قابل است .
كتابى تأليف كرده ، به نظر رسيد . پنجاه تومان انعام مقطوعى را بدهند و از سنهى آتيه هم ، تمام داده شود . يك لقبى هم معين شود ، فرمان بدهيد . چيزى هم صلاح بدانيد ، از صرف جيب ، نير الممالك بدهد كه مشغول نوشتن كتاب باشد . »
باشد .
اين عريضه و دستخط را در دربار ، نزد حضرت مستطاب صدراعظم بردم . قدرى در حضورشان نشستم . نوازشم فرمودند . فورا ، حضورا امر كردند كه به جناب مستطاب آقا ميرزا محمد حسين وزير دفتر ، كه وزير ماليات بود ، حكمى نوشته كه برات انعام استمرارى بنده را صد تومان صادر كنند و مقطوعى را برقرار سازند . و نيز حكمى خطاب به نير الممالك ، خازن صرف جيب شاهانه ، صادر شد كه حسب الامر ماهى بيست تومان ، كه سالى دويست و چهل تومان باشد ، به موجب قبض بنده براى مخارج كتاب تاريخ دولتى هر ماه ماهانه بدهند ، و هر ساله برات صادر كنند . اين دو حكم را « ملاحظه شد » نوشته و مهر كرده ، به من دادند . و مقرر داشتند كه فرمان دولتى در نوشتن تاريخ سلطنتى براى بنده نوشته شود ؛ و جاى لقب را سفيد بگذارند كه خودشان لقب بنده را تعيين كرده ، به خط خود بنگارند و مهر كنند كه به صحهى شاهانه برسانند . فرمان هم نوشته شد .
روز ديگر ، به حضورشان بردم ؛ خواندند . قلم برداشتند كه لقب مرا مرقوم فرمايند ؛ من به حيرت و اضطراب و انتظار بودم كه آيا براى من چه لقبى فكر مىفرمايند كه مكرر نباشد و مناسبت پيدا كند . چيزى در وسط خط نوشته و پشت فرمان را مهر كرده ، به من دادند . ديدم در جاى لقب كه منشى سفيد گذاشته بود ، « افضل الملك » نگاشتهاند ؛ كه هيچكس به گرفتن اين لقب سبقت نيافته بود . هركس ديد ، گفت : هيچكس تا حال ، به اين تناسب لقب نيافته است كه صدراعظم ايران به فكر خود و به خط خود بنگارد . من شكر - گزارى كرده ، از جا برخاستم . فرمان را به حضور شاهانه برده ، به شرف صحهى همايونى و مهر سلطنتى موشح گرديد . و سواد فرمان مبارك از قرار ذيل است : -
« چون قادر ذو الجلال و واهب لايزال زمام امور و سررشتهى مصالح جمهور را به كف قدرت ما سپرده ، و ما را به تاج و تخت شهريارى و آئين مملكتدارى سرافراز
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٦١