فلونيا : معجونى است كه از تخم شاهدانه و شيرابهء خشخاش مىساختند و بهعنوان مسكر و مسكن به كار مىرفته است .
نوعى معجون مسكن و مخدر منسوب به فيلون تارسى پزشكى از معاصرين اغسطى ( آگوست ) امپراتور روم كه جهت تسكين درد دندان و دلدرد به كار مىرفته است .
فيافى : جمع فيفاء ، بيابانها
ق
قاذورات : پليدىها ، نجاستها
قاطن : ساكن ، متوطن
قانى : سخت سرخ
قباب : ج قبه ، گنبدها
قپق ، قبق ، قباق : چوبى بلند و عظيم كه در ميان ميدانها نصب مىكنند و بر فراز آن حلقهاى از طلا يا نقره وضع نمايند و سواران از يك جانب ميدان اسب دوانيده به پاى قباق كه رسند ، همچنانكه اسب در دويدن است تير در كمان نهاده ، حواله حلقه كنند و هركس كه ، آن حلقه را بهتر زند ، حلقه از آن او باشد ، حرف زدن
قدوه : پيشوا ، مقتدا
قرطه : جامه
قروم : بزرگان قوم
قصب السبق : نى كه در زمين فرومىكنند و در اسبدوانى اول سوارى كه به آن مىرسد آن را برمىگيرد .
قصب السبق بودن : غالب آمدن و سبقت و پيشى گرفتن
قطان : ج قاطن ، ساكنان ، متوطنان
قلّاش : بىنام و ننگ و مفلس ، تهيدست ، حيلهباز ، مكار
قلاوز يا قلاووز : سوارانى كه به جهت محافظت لشكر در بيرون لشكر مىباشند ، مقدمه لشكر و راهبر
قلتاق : چوب زين اسب
قلزم : دريا
قلف : لكههايى كه بر روى ماه و آفتاب ديده مىشود
قلق : اضطراب ، بىقرارى
قمه : جماعت مردم ، بالاى هرچيز ، سر هر چيز ، قامت و بدن
قواد : كسى كه واسطه شهوترانى ديگران است .
قويم : جمع قايم ، قائمه ، دسته شمشير يا خنجر ، ستون ، پايه ، پايههاى ستور
قيتول : محلى براى استراحت اردو ، لشكرگاه
ك
كلاب : ج كلب ، سگها
كفات : جمع كافى ، مردان كافى و باكفايت و . . .
كمات : دلاوران و سپاهيان ، جمع كمى
كميت : اسب سرخ يال و دمسياه ، كهر
كوركا : طبل بزرگ و كلان
كرياس : دربار شاه ، اندرونى
كوركه : طبل بزرگ