تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشرف التواريخ ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣

گ

گزلك : كارد كوچك دسته‌دراز گلخن : كوره حمام گواژه زدن : طعنه زدن گورگه : كوس ، طبل

ل

لبث : درنگ كردن ، مكث كردن لبق : زيرك ، ماهر ، چرب‌زبان لجه : بخش عميق دريا ليست و لعل : كاشكى ، كاش ، تمنى ليلة الاسرى : شب معراج پيامبر لآل : لعل لا يعد و لا يحصى : بدون عدد و شمارش

م

متجنده : لشكريان ، سپاهيان متقشّر : پوست‌كنده منطرق : راه جوينده ، راه يابنده ملتهف : آنكه افسوس خورد ، دريغ خورنده ، اندوهناك منتزهات : محل باصفا ، گردشگاه مجره : كهكشان محاق : احاطه شده محتد : خشم گيرنده محط : منزل ، محل فرود محفّه : هودج مخاذيل : جمع مخذول ، خوارشدگان ، فرومايگان مخايل : جمع مخيله ، نشانه‌ها ، علامت‌ها مخلب : چنگال پرندگان شكارى مخيم : خيمه‌گاه ، اردوگاه مدمر : هلاك شده مراغه زدن : به خاك غلتيدن مرصد : كمينگاه مرغ نيم بسمل : نيمه كشته ، نيم جان مسا : شباهنگاه مسامع : مسمع ، گوش‌ها مستمال : استمالت كرده ، راضى كرده مستوسق : ترتيب‌يابنده ، منظم‌شونده مسفور : بيان‌شده ، اشاره شده مسلول : شمشير برهنه مشحون : انباشته ، مملو ، آكنده مشعبد : شعبده‌باز ، حقه‌باز مشيّد : برافراشته ، استوار مصاهرت : داماد شدن مصر جامع : شهر بزرگ مصطبه : سكويى كه بر آن نشينند ، جايگاه مردم ، محل اجتماع مردمان مصقول : صيقل داده ، جلا داده مضمار : ميدان اسب‌دوانى ، آخرين نقطه‌اى كه اسب در مسابقه بايد بدان برسد مطاردت : حمله‌ور شدن مطرز : نقش و نگاردار ، زينت مطرهم : جوان معتدل ، جوان تمام‌بالا مطريس : استحكامات ، توپخانه مطعون : سرزنش شده ، طعنه‌زده‌شده مطمح : محل نظر ، نظرگاه ، مطمح نظر : مورد نظر