تبريز اشهب سبكخيز را به سمت شوشى عنانگراى و به زلال نصايح دلپذير و مواعيد مشفقانه آتش خوف ابراهيم خليل خان را سمت انطفا داده ، رأىها بر آن قرار گرفت كه در حين ورود مواكب نصرت آمود « 1 » نايب السّلطنه به ظاهر شوشى ، طايفهء روسيه كه به محافظت قلعهء شوشى اقدام دارند آنها را به عزم رزم به « 2 » مقابل لشكر اسلام فرستاده دروب و بروج قلعه را محكم نموده ، آن غولان دشت را به قلعه راه ندهند « 3 » و فى الجمله در طايفهء روسيه بىاندامىهاى بسيار ديده در معنى بىاختيار مىزيست . اتفاقا يكى از ارامنه از مواضعه و طوطيهء حال شوشى باخبر و از صورت مواضعهء روسيان را مستحضر مىسازد . آن بدبختان اولا دفع و رفع ابراهيم خليل را اهمّ و اولى « 4 » دانسته از ارادهء خويش منصرف و همان دم « 5 » ابراهيم خليل را به نار نمرودى ، اعنى شعلهء خنجر بىرحمى ، محترق و اعضاى او را به ضرب كارد و شمشير متفرّق ساخته ، من حيث الاستقلال به ضبط قلعه شوشى پرداخته ، بولينوك ، سردار خويش ، را از اين معنى آگاه ساختند . بولينوك ظهور اين لطيفهء غيبى را آمد كار خود دانسته ، با معادل دو سه هزار نفر از سالدات نامى كارآمد « 6 » و چند عرّادهء توپ و تدارك بسيار و ذخيرهء بىشمار عزيمت شوشى نموده . نايب السّلطنه از وصول بولينوك باخبر و فوجى از اجناد لشكر ظفر اثر را به سركردگى سرداران قاجار ، از قبيل پيرقلى خان قاجار « 7 » و محمّد على خان و پيادهء عرب كه از خدمت شاهزادهء كامل نسب داوطلب شده به آذربايجان رفتند به سركردگى محمّد صالح خان عرب و ساير پيادگان ولايتى را مأمور به استيصال بولينوك فرمودند « 8 » كه اگر ميسّر شود او را متفرّق ، و الّا در ميانه ( 142 الف ) صفآرا و حايل بوده نگذارند كه اين ذخيره و تدارك « 9 » و جمعيّت به محصورين « 10 » برسد . مأمورين حسب الامر نايب السّلطنه سر راه « 11 » به عزم جنگ بر آن گروه مكروه تنگ گرفته ، از طرفين نيران قتال اشتعال
هامش
( 1 ) . مج : نصرت نمود .
( 2 ) . مج : در .
( 3 ) . مج : ندهد .
( 4 ) . مج : اولى و اهم .
( 5 ) . ملك : « و همان دم » ندارد .
( 6 ) . مج : خوب .
( 7 ) . مج : « قاجار » ندارد .
( 8 ) . مج : فرمودهاند .
( 9 ) . مج : تدارك و ذخيره .
( 10 ) . مج : محصورين شوشى .
( 11 ) . مج : سر راه را .