محمّد خان قاجار و حسين خان سردار نيز كمال تعارف و مردى « 1 » و شرايط آدميّت و مهماننوازى به عمل آمده ، هركدام به فراخور حال مورد احسان بىپايان گرديدند .
چون چند روز از رفتن و وصول ايش محمّد خان به مقصد گذشت « 2 » ، امير ناصر الدّين « 3 » ميرزا حكيم « 4 » وزير خود را با پنجاه « 5 » شصت نفر از سران تركمانيه و كدخدايان مرو روانهء درگاه خواقين اميدگاه ساخته ، از حصول مطلب خود « 6 » و تأكيد مبانى و داد « 7 » مبالغه بيشازپيش نمود . ميرزا حكيم وزير و مأمورين به طريق سايرين به عزّ بساطبوسى مستسعد و به مكارم بىحدّ و عدّ مبتهج و مستبشر « 8 » گشته ، از جانب اشرف امر گرديد كه حسين خان سردار با موازى دوازده هزار نفر « 9 » از ابطال رجال ركابى و خراسانى منتخب و موازى « 10 » دو هزار نفر عملهء بيلدار مأمور به مرو گرديده ، امر آنجا حسب الواقع صورت انتظام « 11 » پذيرفته باشد رؤساى اوزبكيه و تركمانيه چون عزيمت سپاه منصور را به سمت مرو جزم ديدند ، بنابر مآل انديشى يا از خسّت و لئامت طبع « 12 » به فكرهاى دورودراز « 13 » افتاده ، در سلام عام قدم جسارت پيش نهاده ، زانو زده ، متّفق اللفظ معروض رأى انور داشتند كه ما مردمان احشام بىاوضاع و « 14 » صحرانشين را چنان تداركى مقدور نمىشود كه از عهدهء سامان لشكر پادشاهى برآييم . بر علاوه « 15 » چون موسم زمستان و فصل برودت هوا و زمان كمى علف است ، مبادا زحمتى عايد روزگار عساكر منصوره شده ، موجب خفّت و خجالت ما بندگان گرديده باشد .
( 104 الف ) ملتمس آنكه « 16 » از وفور مراحم خسروانه ، شيوهء رعيتپرورى را منظور و حال فسخ اراده فرموده ، ان شاء اللّه تعالى در اوايل ثور كه هنگام وفور آب و علف و حصول غلّات و حبوبات است ، آنچه مكنون است در ضمير انور معمول و همگى اخلاصكيشان تركمانيه
هامش
( 1 ) . مج : مردمى .
( 2 ) . مج : وعدهء رفتن ايش محمّد خان منقضى شد .
( 3 ) . مج : امير ناصر الدين مضطرب شده .
( 4 ) . ملك : ميرزا كليم .
( 5 ) . ملك : پنجاه نفر .
( 6 ) . مج : مطلب خويش .
( 7 ) . مج : ووداد .
( 8 ) . مج : مستشعر .
( 9 ) . مج : « نفر » ندارد .
( 10 ) . مج : و چيده و مساوى .
( 11 ) . مج : صورت انجام .
( 12 ) . مج : از خساست طبع .
( 13 ) . ملك : به فكر دور .
( 14 ) . مج : اينكه .
( 15 ) . مج : لشكر مأموره درآمده و بر علاوه .
( 16 ) . مج : اينكه .