پيوند افتاده ، زبان مبارك به تحسين و آفرين شهزادهء سعادت قرين گشوده و در سلام عام عريضهء فتحنامه را به نظر عاطفت اثر رسانيده ، سرها را در ميدان ريخته ، خلايق فوجفوج آمده ، تماشاى رئوس منحوس تركمانيه نموده ، « 1 » از زبردستى و شجاعت شاهزاده تعجّبها مىنمودند و ظهور اين امر عجيب را از عنايت « 2 » كاملهء سبحانى « 3 » حمل نموده ، آن را نيز به دستور سال قبل مقدمهء فتح و ظفر دانسته همّت به « 4 » استيصال آن گروه شقاوت مآل گماشته ، « 5 » به عزم درست و نيّتى « 6 » راسخ كمر به مجادله و منازعهء آن قوم ظلوم و جهول بستند و فتح على خان مورد نوازش « 7 » خسروانه گرديده ، رخصت انصراف حاصل و جلدوى اين فتح نمايان ، چهار هزار تومان عراقى و ولايات اسفراين و شقان و سملقان ( 130 ) و چهارده سنخواست به سيورغال « 8 » شهزادهء بلندمكان از دربار پادشاه وافر احسان مقرّر گرديد و مدّتهاى ممتد آن « 9 » دو درياى لشكر در برابر هم نشسته ، كفرهء روس عرّادههاى توپ را بر خود محيط كرده ، شب و روز از سطوت قهرمان قهر سلطانى از خود غافل نشده ، قدم از محاط « 10 » توپخانه بيرون ننهادند ، مكرّر « 11 » از جانب غازيان ظفرنشان جلادتها به ظهور رسيده ، با شمشيرهاى آخته فدايىوار بر سر توپخانه تاخته ، جمعى كثير از سالدات روسيه را عرصهء تيغ آتشبار نموده ، مراجعت مىنمودند و آن سيهدرونان ( 99 ب ) از مورجل و مطريس خود « 12 » قدم بيرون ننهاده ، در برابر لشكر اقبال نمىايستادند و چندين دفعه عرّادههاى آذوق و « 13 » و تدارك كه از تفليس به جهت ايشان گسيل شده بود ، در عرض راه جنود ظفر همراه ازين « 14 » معنى خبر يافته ، مجموع سالدات را مقتول و تدارك آنها « 15 » را نهب و غارت مىكردند .
هامش
( 1 ) . مج : كرده .
( 2 ) . مج : از پردهء غيب از عنايات .
( 3 ) . مج : سبحانى عزّ اسمه .
( 4 ) . مج : بر .
( 5 ) . مج : گذاشته .
( 6 ) . مج : خاطر .
( 7 ) . مج : نوازشات .
( 8 ) . مج : سيورغال خاصه .
( 9 ) . مج : اين .
( 10 ) . مج : دايره .
( 11 ) . ملك : مكر .
( 12 ) . مج : خويش .
( 13 ) . مج : « آذوق و » ندارد .
( 14 ) . مج : بر اين .
( 15 ) . مج : ايشان .