همان جانفشانىهايى كه كرده بود و در هنگام نقل نعش پادشاه غفرانپناه « 1 » رضوان جايگاه - طاب ثراه - شرايط اخلاق و نيكوخدمتى « 2 » را بهجا آورده و يكى از صباياى خود را با ولد خود ، ابو الفتح خان ، روانهء ركاب اشرف كرده و هردو در سلك محرمان و مقرّبان حريم عزّت و « 3 » بارگاه شوكت منسلك گرديده بودند ، منظور فرموده باشند . آن پير جاهل از راه و رسم آدميّت غافل شده ، اينچنين فتنهاى حادث نمود . ايشپخدر كه هرگز خيال اين مطلب در مخيّلهاش خطور نمىكرد ، « 4 » به محض خواهش او معادل يك هزار نفر از سالدات ( 129 ) روسيه كه زبردست بودند ، « 5 » مأمور به شوشى و از ابراهيم خليل خان گروگان گرفته ، در كمال جرأت و خاطرجمعى « 6 » داخل معمورهء آذربايجان گرديده ، شورش آغاز نهادند « 7 » و از ايل شقاقى نيز ولد صادق خان ازين دولت روگردان « 8 » شده ، سالك طريق عصيان و به اغوا و رهنمونى جعفرقلى خان خوبى به كفرهء روس پيوست . خلاف اهل عناد ، موجب جسارت و دليرى آن بدنهاد گرديده ، « 9 » به اميدهاى دورودراز افتاد . خاقان كشورگير ابو الفتح خان ( 98 ب ) را با فوجى از غازيان دلير به مجادله و مدافعهء روسيهء شرير و پدر سستراى بىعقل و تدبيرش مأمور و ميانهء پدر و پسر و برادران « 10 » بداخترش مرة بعد اخرى منازعات و مشاجرات « 11 » فاحش دست داده ، اكثر اوقات غالب و گاهى « 12 » مغلوب مىگرديدند . « 13 »
بعد از « 14 » انهزام ايشپخدر و كسر لواى تكبّر و تبختر « 15 » آن خيرهسر و مراجعت او به تفليس ، پادشاه جم اقتدار فوجى از ابطال رجال « 16 » كه هريك در روز هيجا رستم و اسفنديار را ثانى و همال خود نمىدانستند به سركردگى محمّد على خان شام بياتى قاجار مأمور به آن ديار كرد و به ضرب تيغ آتشبار دمار از روزگار آن فرقهء ضلالت شعار برآورده ، جمعى كثير
هامش
( 1 ) . مج : كرده در حين نقل نعش غفران مآل پادشاه .
( 2 ) . مج : شرايط نيكوبندگى .
( 3 ) . مج : محرمان حريم عزت و مقربان .
( 4 ) . مج : نمىنمود .
( 5 ) . مج : سالدات زبردست روسيه را .
( 6 ) . مج : خاطر خود را جمع نموده در كمال جرأت .
( 7 ) . مج : نهاد .
( 8 ) . مج : خاطر خود را جمع نموده در كمال جرأت .
( 9 ) . مج : شده .
( 10 ) . مج : اخوان .
( 11 ) . مج : مناقشات .
( 12 ) . مج : احيانا .
( 13 ) . مج : مىگرديد .
( 14 ) . مج : تا اينكه بعد از .
( 15 ) . مج : تجبر و تكبر .
( 16 ) . مج : رجال را .