دولت و اقبال در تخت روان نشسته ، عازم شهر گرديدند و در تمامى راه بنابر وفور غيرت و منتهاى طاقتنمايى به دستور ساير اوان امرا و خوانين و مقرّبان و خواص چاكران را به پاى تخت احضار و با هريك « 1 » به حرف و صحبت مشغول مىگشتند تا موجب اطمينان خاطر دولتخواهان « 2 » گرديده باشد و به آرام تمام نزول اجلال را به دولتخانهء مباركه ارزانى و در خلوتخانهء « 3 » خاص منزل گزين شدند ، « 4 » جرّاحان و اطبّا به معالجه و مداوا « 5 » پرداخته ، در اندك روزى جراحات سر و صورت مباركش ملتثم و اندام شريفش از رنج كوفت آسوده « 6 » ، از عنايات كاملهء يزدانى « 7 » و تفقّدات شاملهء سبحانى سقم به صحّت مبدّل شده قرن عمدهء چنينى را گذرانيده و « 8 » به تصدّقات و مبرّات و خيرات پرداخته ، نذورات بسيار به ارباب استحقاق رسانيده ، از همّت « 9 » باذله جميع فقرا و مساكين خصوصا خدّام سركار روضهء بهشتآيين را كه از بذل سيم و زر توانگر ساختند « 10 » و همچنين قرن اعظمى را در سال اوّل تسخير ارض اقدس به مساعدت بخت بىزوال و ميمنت اقبال خيريت « 11 » مآل و مرحمت نامتناهى حضرت ذوالجلال گذرانيده ، با ساعت خيرات وافره و مبرّات « 12 » متكاثره توفيق يافتهاند .
تبيين اين مقال و توضيح اين احوال « 13 » آنكه در اوان تحويل « 14 » نوروز فيروز سعادتليل « 15 » سنهء 1219 « 16 » كه پنج ساعت و نيم از شب گذشته آفتاب جهانتاب به بيت الشّرف حمل خراميد « 17 » ، شاهزاده با عزّ و علا « 18 » تا ساعت شش و هفت در خلوتخانهء خاص به مباركى
هامش
( 1 ) . مج : مقربان را احضار و در آنجا .
( 2 ) . مج : خاطر دوست و دشمن .
( 3 ) . مج : « خانه » ندارد .
( 4 ) . مج : شده .
( 5 ) . مج : و ساير مداوا .
( 6 ) . مج : ملتئم و كوفتگى اندام همايونش مطرهم شده .
( 7 ) . مج : ايزدى .
( 8 ) . مج : « و » ندارد .
( 9 ) . مج : همّم .
( 10 ) . مج : را توانگر ساخته .
( 11 ) . مج : به تقويت اقبال بىزوال و مساعدت بخت مسرت .
( 12 ) . مج : و براعت مبرات .
( 13 ) . مج : اين كلام .
( 14 ) . مج : تحويل مسرت دليل .
( 15 ) . مج : « سعادت ليل » را ندارد .
( 16 ) . ملك : 1218 . ( اشتباه است )
( 17 ) . مج : خراميده بود .
( 18 ) . مج : شاهزاده سعادت انتما .