شوند . نظر به « 1 » اينكه تمامى اعضا و احشاى شريفش از ضرب درهم كوفته شده بود ، از حيّز امكان بيرون بود . بنابرآن چادر آفتابگردان را نصب و غلامى را به جهت آوردن تخت روان خاصّه به شهر مأمور شد و به او قدغن گرديد كه « 2 » با احدى در مقام افشاى اين راز برنيايد « 3 » كه مبادا پردگيان سرادق عصمت و حجلهنشينان سراپردهء « 4 » خدارت از وقوع اين عارضهء « 5 » جانگزا باخبر شده « 6 » ، قلق و اضطراب نمايند و بعد از آنكه « 7 » شاهزادهء بلنداقبال به قدر ضرورت موميايى با روغن ميل فرمودند و از مداوا فراغتى حاصل شد ، در جامهء خواب به استراحت غنودند . « 8 »
شمّه [ اى ] از احوال اسب مرقوم مىشود كه در هنگامى كه اسب بر سر غلتيد ميان هردو گوشش شكافته شده ، يال باسن و ساير يراق كه مخصوص سر و گردن اسب مىباشد و تمامى مكلّل بود به كلهء اسب فروشده ، « 9 » قاچ زين نيز تا قبضه به خاك نشسته بود و آن حيوان نظر به خطايى كه كرده بود ، اگرچه بىاختيار بود « 10 » ، به طريق گناهكاران سر به زير انداخته ، مانند « 11 » بيد اعضايش مىلرزيد و به مثابه « 12 » ابر بهار آب از ديدههايش مىريخت و تمامى يراق و قلتاقش درهم « 13 » شكسته و خرد « 14 » شده بود .
به فاصلهء سه ساعت به غروب مانده ، تخت روان را از شهر آورده ، درد « 15 » ورم و وجع « 16 » اندام مبارك و سر و صورت آن شاهزاده پاكيزه سيرت فى الجمله تسكينى يافته ( 84 ب ) ، به
هامش
( 1 ) . مج : بر .
( 2 ) . مج : تمامى اعضا و امعاى همايونش از شدت افتادن درهم كوفته بود ، امكان حركت غير موقوع مىنمود . بناء عليه چادر آفتابگردان را برپا نموده ، به جهت آوردن تخت روان ، غلامى معين شده كه در شهر تخت روان خاصه را بياورد و ليكن .
( 3 ) . مج : اين خبر درنيامده .
( 4 ) . مج : تتق .
( 5 ) . مج : اين هايله .
( 6 ) . مج : « باخبر شده » ندارد .
( 7 ) . مج : اينكه .
( 8 ) . مج : و بر اندام مبارك ضماد نموده ، به استراحت مشغول شدند .
( 9 ) . مج : در آنوقت به سروقت اسب پرداخته شده در هنگامى كه اسب ، سر درآمده بود چون سر اسب اول به زمين رسيد ، ميان هردو گوش اسب شكافته شده ، يال باسن مكلّل و ساير يراق كه در سر و گردن اسب جا داشت ، تمامى به كله اسب فرورفته ،
( 10 ) . مج : خطايى كه بىاختيار ازو صادر شده بود .
( 11 ) . مج : چون .
( 12 ) . مج : مانند .
( 13 ) . مج : « درهم » ندارد .
( 14 ) . ملك : خورد و خورد .
( 15 ) . ملك : درا .
( 16 ) . مج : در آنوقت درد و وجع .