حسب الفرمان قضا جريان « 1 » با استعداد تمام وارد هرات و به قهر و غلبه آن را مسخّر نموده ، اشرار قندهار نيز از صولت و سطوت پادشاهى مدمّر و از نيروى طالع فيروزى مطالع شاهنشاهى كابل نيز به اندكزمانى به حوزهء تسخير درآمده ، شاهزمان گرفتار و متابعان او بالمرّه مقيّد به قيد اسار گشتند .
شهزاده محمود شيوهء بىرحمى را شعار و ديدهء برادر نامدار خويش را بنابر تحريك بعضى از بىبصيرتان « 2 » غدّار و حقناشناسان بىاعتبار « 3 » از حليهء بينايى عاطل و منشور سلطنت آن پادشاه كامل را به گزلك « 4 » بىوفايى باطل ساخته ، اكثرى از امراى افاغنه را به جهت تصور ثبات دولت مطلوب مصلوب و بسيارى از رؤساى آن طايفه را به انتقام كردار ديرينه منكوب « 5 » و در نهايت تكبّر و اقتدار بر وسادهء بزرگى و اعتبار تكيه زده ، به خاطر خوش و دل « 6 » خرّم به امر خطير سلطنت و تدارك خرابى احوال رعيت و مملكت « 7 » پرداخته ، شهزادهء فيروز را در هرات و ميرزا كامران را در قندهار به منصب والاى واليگرى سرافراز و ساير خوانين كه درين سفر با او موافقت كرده « 8 » بودند ، هركدام را به جاىگير محالى « 9 » لايق بين الاكفاء ممتاز ساخت . شجاع الملك كه در عهد شاه زمان « 10 » برادر خود ، به دارايى صوبهجات هند منصوب مىبود ، « 11 » بقية السيف لشكر شاه زمان به او ( 73 الف ) پيوسته و شاهزاده قيصر نيز در آن گيرودار مرحلهپيماى وادى فرار گرديده « 12 » ، در زواياى گمنامى مختفى شد . « 13 » شاهزاده « 14 » محمود اسم پادشاهى بر خود اطلاق كرده ، عريضهء مخلصانه و تحف و پيشكشهاى لايق مصحوب كسان زباندان روانهء دربار با عزّ و شأن نموده ، به تجديد مؤسس اساس يكجهتى گرديده ، به تشييد « 15 » مبانى عهود و مواثيق پرداخت و جهانگير خان را به عطاياى شاهانه « 16 » نواخته ، مرخص ساختند .
هامش
( 1 ) . مج : حسب الفرمان قدر توأمان .
( 2 ) . مج : حق ناشناسان .
( 3 ) . مج : كافرنعمتان دنيادار .
( 4 ) . مج : آن سلطان كامكار به آب .
( 5 ) . ملك : « منكوب » ندارد .
( 6 ) . مج : « دل » ندارد .
( 7 ) . مج : « و مملكت » ندارد .
( 8 ) . مج : نموده .
( 9 ) . مج : محال .
( 10 ) . ملك : زمانشاه .
( 11 ) . مج : منصوب و در شاور بود .
( 12 ) . مج : شده .
( 13 ) . مج : گرديد .
( 14 ) . مج : شهزاده .
( 15 ) . مج : تأسيس .
( 16 ) . مج : ملوكانه .