شأن وقا آن دارا نشان « 1 » ظلّ اللّهى كه كعبهء آمال افتادگان و مأمن استظهار درماندگان و ملجاء سلاطين با عزّ و شأن و مناص خواقين بلندمكان است ، گرديده باشد و معتمدان و محرومان آن شهزادهء والاجاه بالاتفاق صلاح در آن ديدند كه « 2 » با نيّت جازم عازم درگاه عالميان پناه شوند ، عزيمت را تصميم داده ، از عرض راه « 3 » عريضهء ضراعتآميز مشعر بر گزارش حال خويش و بىمهرى روزگار بدانديش « 4 » به دربار ( 72 الف ) خديوانه به قلم آورده ، انفاذ داشت .
خاقان كشورگير از وصول آن پادشاهزادهء بىنظير اظهار استبشار و شادمانى نموده ، فرامين مطاعه به حكام سرحدّات صادر و امر فرمودند كه در جميع منازل شرايط مهماندارى را معمول و مراسم خدمت و ميزبانى را مبذول داشته ، به آيين شايسته آنها را گسيل دربار شوكتمدار نمايند . « 5 » امتثالا لامر الاعلى ، حكّام و ولادت در تمامى سرحدّات طريقهء تعارف را به اقصى الغايه « 6 » به عمل آورده ، شهزادهء مزبور از ظهور عواطف شاهنشاه مؤيد منصور كمال اميدوارى و سرور حاصل نموده ، به عزّ بساطبوسى انجمن خاص اختصاص يافته ، مورد نوازشات شاهانه گرديد و تا مدت چهار پنج ماه فصل زمستان را در خدمت اشرف به خرّمى و شعف بهسر برده ، در اوايل حمل خاقان ظلّ اللّهى او را مجددا به عوارف خسروانه « 7 » معزّز و مباهى فرموده ، در مقام تربيت او برآمده « 8 » ، يراق سفر او را به جميع جهات مرتب داشته ، با طبل و علم و خيل و حشم از درگاه فلكاشتباه « 9 » مأمور به مملكت موروث و انتزاع افسر و كلاهخود گرديد « 10 » و احكام قضا نظام به سرافرازى حكام تون و طبس و قاين و سيستان از مصدر عزّ و شأن صادر گرديد كه با جمعيّت فراوان كمر به اعانت شاهزاده محمود بسته ، او را در سلطنت مملكت « 11 » موروثى مستقل سازند .
هامش
( 1 ) . مج : قاآن قدر توان .
( 2 ) . مج : ديده .
( 3 ) . مج : عالميان پناه شده در عرض راه .
( 4 ) . مج : بىمهرى زمانه .
( 5 ) . مج : دربار مرحمت شمول نموده باشند .
( 6 ) . مج : « به اقصى الغايه » ندارد .
( 7 ) . مج : ظل اللّهى به عوارف خسروانه مجددا او را .
( 8 ) . مج : درآمده .
( 9 ) . مج : درگاه سعادت مأنوس .
( 10 ) . مج : « انتزاع افسر و كلاهخود گرديد » ندارد .
( 11 ) . مج : ولايت .