گفت :
چو « 1 » خواهد خدا سرنگونش كند * به كردار بد رهنمونش كند
گفتم : اسباب « 2 » و اثاثهء سركار فيض آثار را چرا تصرف كردى ؟
گفت :
از جبر بود كه مرد بىدين گردد
احتياج باعث شد . ( 90 )
از « 3 » اين مقوله معاذير ناموجه « 4 » بسيار گفت . چون غرض اصلى تحقيقات « 5 » فرار كردن او بود كه بىزياد و كم « 6 » در وقايع تحرير شود « 7 » ، زياده متعرض نشد و ساير اولاد و « 8 » اخوان او ، از قبيل عباس ميرزا و ابراهيم ميرزا و سليمان ميرزا و محب قلى ميرزا و غيرهم كه ده نفر بودند ، در همانشب به سمت كلات ( 91 ) فرار نموده ، به فتحعلى خان جلاير ، حاكم آنجا ، « 9 » ملتجى شدند و به تعاقب آنها توقيع رفيع و الا به سرافرازى فتحعلى خان صادر شد كه آنها را به درگاه جهان [ پناه ] روانه سازد . « 10 » حاكم كلات امتثالا لامر الاعلى « 11 » ايشان « 12 » را محبوس و بنا به « 13 » سابقهاى كه فىمابين او و نادر ميرزا بود به اولاد [ و ] اخوان او رفتار خوشى ننموده ، « 14 » وقع و محلى بر آنها نگذاشت و اسب و يراق ايشان را گرفته ، محبوس و مقيّد « 15 » به انضمام عريضهء ضراعتآميز روانهء درگاه « 16 » معلّى نموده و رضاقلى ميرزا ، ولد شاهرخ ميرزا ، و مصطفى ميرزا ، ولد نادر ميرزا ، به « 17 » حرم محترم ملتجى شده ، فرصت بيرون رفتن نيافتند . بههرحال مجموع
هامش
( 1 ) . مج : چه .
( 2 ) . مج : « اسباب و » ندارد .
( 3 ) . مج : و از .
( 4 ) . مج : غيرموجه .
( 5 ) . مج : به جهت تحقيقات .
( 6 ) . مج : بدون زياده و نقصان .
( 7 ) . مج : نمايد .
( 8 ) . ملك : « و » ندارد .
( 9 ) . مج : « حاكم آنجا » ندارد .
( 10 ) . مج : تعاقب آن توقيع لازم الاذعان رفيع و الا كه به سرافرازى فتحعلى خان حاكم كلات صادر شده بود ، رسيده .
( 11 ) . مج : لامره الاعلى . ( دور « الاعلى » خط كشيده شده است . )
( 12 ) . مج : آنها .
( 13 ) . مج : بر .
( 14 ) . ملك : نه نموده .
( 15 ) . مج : او و نادر ميرزا بود به ولدان غير ملتجى او بعضى رفتارهاى ناهنجار كرده شرايط ميزبانى را به عمل آورده ، از دقايقات چيزى را باقى نگذاشت و خود را در زمرهء قوم لوط منخرط ساخت و اسب و يراق آنها را با محبوسين و .
( 16 ) . مج : دربار .
( 17 ) . مج : در .