دليران « 1 » فيروز جنگ كه هريك در روز دغا چنگ بر چنگ شير و ناى « 2 » پلنگ مىزدند ، آن تيرهبخت را چون اقبال لازم النكالش كه هميشه چون راى او سست بود ، بازويش را « 3 » سخت بسته ، به درگاه جهانپناه شهزادهء با حشمت و جاه آوردند . امر و الا به نفاذ پيوست كه منزلى براى او معين شود « 4 » ، در احترام و شيوهء محبت مبالغه نمايند .
راقم حروف به جهت استفسار و استكشاف بعضى مدعاها « 5 » به خدمت ميرزا مبادرت نموده ، سبب طول رفتن او را از ارض اقدس الى چناران « 6 » و ميان ايل بزكى « 7 » كه منتهايش شش هفت فرسخ بيشتر « 8 » نبود ، پرسيده در جواب گفت : در وقتى كه از دروازهء شهر بيرون آمدم به احتياط آنكه « 9 » مبادا گزمهء لشكر در كمين كين باشند و سر راه بر فراريان بگيرند ، من از آنها جدا « 10 » شده ، ميل به طرف كوهسنگى نمودم و هرچند اسب تاختم به جايى نرسيدم و از چهار طرف خود لشكر منصور را ديدم ( 46 ب ) كه سواران اكراد را برهم زده مشغول تاخت و تاراج گرديده بودند . « 11 » چندين مراتب سواران « 12 » به من برخوردند و از حال من پرسيدند متحمّل آنها نشده ، اصلا « 13 » جواب نگفتم : ايشان را تصور اينكه من هم از لشكريانم ، تعرض به احوال من نرسانيده ، بدون آزار و اضرار گذشته « 14 » ، من خداى را شكر كرده به « 15 » تعجيل اسب مىتاختم تا به نهر كوچكى كمعرض رسيده « 16 » ، هرچه سعى كردم كه اسب از آن نهر بگذرد ، پستر مىآمد و هرچند نهيب مىزدم و به چوب ستبرى « 17 » كه در دستم بود بر سر و گردنش مىكوفتم ، فايده نبخشيد و چون ملاحظه كردم به قدر تير پرتابى « 18 » به عقب آمده بودم . در آن
هامش
( 1 ) . مج : سعادتمندان .
( 2 ) . مج : چنگ در كمر .
( 3 ) . مج : بازوى .
( 4 ) . مج : منزلى از براى او معين نموده .
( 5 ) . مج : مدعا .
( 6 ) . مج : ساحت چناران . ( در زير « ساحت » نوشته شده : « زايد » )
( 7 ) . ملك : بيزكى .
( 8 ) . مج : بيش .
( 9 ) . مج : اينكه .
( 10 ) . مج : سوا .
( 11 ) . مج : زده ، در تاخت و تاراجند .
( 12 ) . مج : چند دفعه سوار .
( 13 ) . مج : تمكين ايشان نكردم و .
( 14 ) . مج : لشكريان را به تصور اينكه من يكى از ايشانم تعرضى به احوال من نرسانيده ، به پيرامون آزار و اضرار من نگرديده ، از من گذشته و .
( 15 ) . مج : شكر كردم و به .
( 16 ) . مج : كوچكى رسيدم .
( 17 ) . ملك : سطبرى .
( 18 ) . مج : از آن نهر بگذرم پس پس مىآمدم ، يكدستى در دستم بود ، بسكه به اسب زدم شكست و چون نگاه كردم ، يك تير از آن نهر .