بخت خود را تيره و افواج قاهره را چيره ديدند از دروازهها به هزيمت « 1 » در ارگ به « 2 » پدر ملحق شده ، دست از پيكار كشيده ، مستعد فرار گشتند .
در آنوقت شهزادهء نامدار با افواج نصرتشعار چون بحر زخّار به سر دروازه رسيده ، به جهت ضبط جلو لشكر منصور قدر منشور اهتمام نمودند . محمّد اسحاق خان سردار نيز از سنگر خود با خيل و حشم و طبل و علم داخل دروازه و مردم خود را به ضبط دروازه و بروج آنجا مأمور نموده ، چون نادر ميرزا درياى بلا و طوفان نكبت را محيط و خود را محاط لشكر نصرتاثر ديد ، ( 44 الف ) به كام « 3 » و ناكام و داغ زن و فرزند نموده ، با برادر نقد على خان و طايفهء اكراد زعفرانلو و خدم و حشم خود از دروازهء ارگ كهنه به طرف كوهسنگى بيرون رفت . « 4 »
اكراد اولا خانه « 5 » او را رفته ، به قدرى كه دسترس داشتند ، احمال و اثقال او را تصرف نموده « 6 » ، شرايط مرافقت به جاى آوردند . « 7 » چون اكراد در حين بيرون رفتن از شهر فتيلههاى تفنگ خود را روشن و از بيم جان و آتش دل افروخته « 8 » و از آن خس و خاشاك وجود بى « 9 » بود خود را سوخته بودند ، نادر ميرزا را سپاهيگرى به خاطر رسيده ، بعد از گذشتن از خندق از آنها جدا شد « 10 » كه مبادا سواران گزمه دور شهر از كمين غدر و مكر به « 11 » سروقت فراريان رسيده « 12 » ، گزندى به او برسد و شايد كه از تنهايى « 13 » به سهولت راه فرار پيموده باشد و از آن غافل كه خون ناحق آن عالم به حق چشم بختش را تيره و ديدهء نجاتش « 14 » را خيره خواهد ساخت و جان خود و اعقاب و اولاد « 15 » خود را بر سر جان او خواهد باخت . به هرصورت به
هامش
( 1 ) . مج : به هزيمت رفته .
( 2 ) . مج : با .
( 3 ) . مج : و بر كام .
( 4 ) . ملك : « رفت » ندارد .
( 5 ) . مج : خانواده .
( 6 ) . مج : نموده ، ندارد .
( 7 ) . مج : مرافقت نمودند . ( « شرايط » ندارد . )
( 8 ) . مج : بيرون رفتن فتيلههاى [ متن : فتيلها ] تفنگ خود را از بيم جان افروخته .
( 9 ) . ملك : پى .
( 10 ) . مج : شده .
( 11 ) . مج : بيرون و به .
( 12 ) . مج : آمده .
( 13 ) . مج : برسد ، به تصور اينكه از تنهايى شايد .
( 14 ) . مج : زندگانيش .
( 15 ) . مج : جان خود و اصلاب و اعقاب .