سردار سراسيمه سوار شده ، در عين زدوخورد و طريد نبرد « 1 » به ركاب نصرت انتساب رسيده ، چون جاى نصيحت نماند ناچار به مجادله تن داده : « 2 »
چون كار ز « 3 » دست شد چه چاره * چون تير ز شست « 4 » شد چه تدبير
شهزادهء نامدار در آن شب تار در اصل وسط معركهء كارزار قرار گرفته ، سواران متواتر به سنگرهاى محمّد اسحاق خان سردار و محمّد خان بيگلربيگى و امير اسماعيل خان قاينى و امير گونه خان ايلخانى و سركردگان طبسى و ترشيزى و ساير سركردگان خراسانى روانه و آنها را مأمور « 5 » به يورش فرموده كه از چار طرف رو به شهر آورده ، هركدام كه در يورش اهمال و امهال « 6 » نموده ، كوتاهى و تهاون « 7 » از ايشان صادر « 8 » شود ، هرآينه گردنشان « 9 » عرضهء شمشير امتحان خواهد بود و خود به نفس مبارك « 10 » سبك عنانى كرده ، از نهايت پردلى و جلادت تا دم خندق عنان بازپس نكشيدند . « 11 » امرا و خوانين و غلامان و غازيان كه پروانهسان در دور شهزادهء ظفر همعنان مجتمع بودند ، همگى بنابر متابعت جلوريز خود را به تخته پل رسانيده و « 12 » تفنگچيان آتشدم و زنبوركچيان فيروزى قدم كه پياده در جلو بودند به يك بار شليك نموده ، از تخته پل گذشتند و به ضرب قنداق تفنگ و خنجر ، اهل شهر و مستحفظين دروازه را با جمعيّت آنها مغلوب و « 13 » برداشته داخل دروازه كردند و « 14 » اكثرى از اهل دروازه ما بين تخته پل و شير حاجى و قلعه قتيل و دستگير و جمعى كثير در آن ورطهء هولناك و شب تاريك لگدكوب و اسير سرپنجهء تقدير گرديده ، در ساعت كرناچيان بر « 15 » سر دروازه چون اسرافيل به آسمان عروج كرده ، نقارهچيان نقارهء بشارت و دولت را « 16 » به نام همايون شهزادهء
هامش
( 1 ) . مج : طريد و نبرد .
( 2 ) . مج : درداده .
( 3 ) . ملك : « ز » ندارد .
( 4 ) . متن : شصت .
( 5 ) . مج : امر .
( 6 ) . مج : سستى .
( 7 ) . مج : تهاونى .
( 8 ) . مج : ظاهر .
( 9 ) . مج : گردن ايشان .
( 10 ) . مج : نفيس .
( 11 ) . مج : نكشيد .
( 12 ) . مج : « و » ندارد .
( 13 ) . مج : « مغلوب و » ندارد .
( 14 ) . مج : كرده .
( 15 ) . مج : از .
( 16 ) . مج : نقارهء دولت .