تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

دربارهء هلاك جمعى از روسها [ 1 ]

چون در عهد دولت روزافزون و سلطنت ابد مقرون اعلى حضرت پادشاه دريادل و خسرو باذل و عادل . لنگر سفينهء تمكين و وقار و سفينهء قلزم جهاندارى و اقتدار ، صدف گوهر عز و علا و گوهر صدف مجد و اعتلا ، ناخداى كشتى جلالت و اقبال و نهنگ بحر جلادت و اجلال ، ذى شوكتى كه تموج بحر سطوتش بنياد گروه اعادى را به آب رسانيده و صاحب صولتى كه تلاطم درياى قهرش زورق وجود بدخواهان را غريق غرقاب هدم گردانيده از غيرت درياى دلش بحر ژرف ديوانه‌اى است دشت‌نشين . از آن سلسلهء موجش درياست . از هيبت سياستش زهرهء سينهء دريا آب گرديده جنبش موجى نبضش بر آن علامتى هويداست . از شرم درفشانى نيسان آميزش لؤلؤ لالا غرق عرق جبين عمان باشد و از خجلت نوال سخاپرورش بحار سبعه خوى پيشانى غواصان جهان . بحر آرزويمان را كشتى شاهوار از بحرين جود و سخايش در ساحل مراد ميسر و تنك مايگان بندر هستى را دريا دريا در و گوهر از بحر محيط احسانش در بساط حصول جلوه‌گر
سپهر قدر خديوى كه گشته در آفاق * به بذل وجود شهير و به عدل و داد سمير
نديده است نظير چنين جوان بختى * به عينك مه و خورشيد چشم عالمگير
به موج جنبش دريا اگر اشاره كند * به پاى بحر شود سلك موجها زنجير
الذى تشرق عن تعفر سدته السنية جباه الامم و مفارق الفرق و صدق فى شانه مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق ، اعنى سلاله حضرت خير البشر ، مسمى ثالث ائمه اثنى عشر [ 2 ] ، خلد الله ملكه ، جمعى كثيرى . . . از طايفهء روس راه يافته بود به ارادهء فاسدهء دستبرد قصبهء استراباد ، از روى بحر با سفاين بىحد و حصر ، نزديك به ساحل لنگر توقف انداخته در خلال آن حال به فحواى
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ
[ 3 ] باران شديدى بر آن گروه پليد كه تيرباران غضب الهى و بر اهل اين ديار نازل منزلهء رحمت لا يتناهى بود واقع گشته به مدلول آيهء
فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ
[ 4 ]
فَأَغْرَقْناهُمْ
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 177 | عبد الحسين نوائى