نامه شاه عباس ثانى به عبد العزيز خان « 1 »
مرآت بىغبار چهرهء حسن مصافات و عينك دورنماى شاهد ملاقات و گلبرگ دوحهء دوستى و صداقت ، سحاب نيسان يكتادلى و مودت ، اعنى نامهء عنبرين شمامهء سلطنت پناه عبد العزيز خان ، در وقتى كه دوشيزگان حصول آمال به آرايش هر هفت در حجال اقبال و گلزار فراغ بال انجمن افروز و مجلس طراز بودند ، فروغ ورود بخشيده دماغ يگانگى و اتحاد و مشام صداقت و و داد را عنبر آگين گردانيد .
شرحى كه در باب سلطنت پناه ابو الغازى خان پيرايهء اظهار و اعلان پوشيده بود كه چون به دم سردى صرصر فريب هم موجب پژمردگى گلشن مواخات آن برگزيدهء قرون و ادوار و برادر و الا تبار آن بلند قدر رفيع مقدار گرديده و هم در تخريب بعضى از اقطاع و ارباع و نهب و تضييع عقار و ضياع سكان آن ملك كوشيده جمعى از منتسبان دودمان ولايت نشان به تاديب او مامور گردند در نظر ايقان جلوهء عيان نمود . بر آينهء ضمير منير كه از مصقل عنايات الهى مصفاست منطبع خواهد بود كه سلطنت پناه مزبور مدتى در سلك راتبه - خواران اين دودمان ابد توأمان انتظام داشت و به نيروى استظهار ناظمان اين دولت دير بنياد به نيل حكومت موروثى آبا و اجداد استسعاد يافته و از تاريخى كه به مرقاة عنايات كاركنان اين دولت بر اوج حكومت ارثى ترقى نموده الى
هامش
( 1 ) - عنوان نامه در منشآت : « در جواب نامهء عبد العزيز خان نوشته شد . »
اين جا بايد يادآور شوم كه اين نامه در عباس نامه هم آمده ولى با مقدمهاى سخت مطول و مفصل و كاملا متفاوت با آنچه در منشآت ذكر شده . چون هيچگونه مطلبى درين مقدمهء طولانى نبود از ذكر آن خوددارى كردم .