و سلطانه اين بنده نيز مجموع لشكريان خود مثل الوس و احشام و امراء ديار بكر را مجتمع گردانيده بر سر ايشان هجوم كرده منهزم گردانيده مقدار سى هزار مردان جنگى هدف تير و طعمهء شمشير گشتند و ده هزار انجبى ( ؟ ) كامل و سه هزار خيمه بتخت تصرف درآمد . رستم ترخان و شكر على و سولان بيك ولد شاه منصور و محمد بك وصور [ بك ] و غيرهم گرفتار و مقيد گردانيده آخر ولد ترخان را بقتل آورده و باقى امرا مقيداند .
چون آن درگاه عالم پناه ، از قديم العهد ، ابا عن جد ، دوست [ و ] خداوندگار اين بندگان صادق الوداداند پس هر آينه واجب و لازم نموده خود را فرا ياد خاطر اشرف همايون گردانيدن تا از جملهء فراموشان و منسيان نفرمايند و ديگر دست از مجموع دامنها كشيده و در دامن آن حضرت نهاده اميد است كه چون آن قلاع و بلاد و غلمان را عنايت و غمخوارى ميفرمايند اين بندگان و اين قلاع و بلاد و غلمان نيز چنان غمخوارى فرمايند كه از ديار اعتقاد مصادقت گردد . « 1 »
متوقع آنكه اخبارات سلامتى ذات شريف همايون و اخبارات سكون و حركت بفرمان ظفر شكار فتح آثار اعلام فرمايند كه افتخار مباهات فىمابين عالم و عالميان افزايد . چون آن جناب اعقل و اكمل عالميانند زيادت مبالغهء تصديع ندارد كه ظل عاطفت پادشاهى على رؤس بندگان محدود و لايح باد بمحمد و آله الامجاد الطيبين الطاهرين و سلم تسليما كثيرا . « 2 »
مملوك مشتاق بجان حسن « 3 » .
پايان
هامش
( 1 ) - ظاهرا جمله مغشوش است .
( 2 ) - امضاء نامه به همان صورتى كه در متن آمده نقل شده است .
( 3 ) از مجموعه شمارهء 3369 در كتابخانه اسعد افندى . اين نامه را بر حسب تصادف و در ميان اوراق عكسى كتاب تاريخ ديار بكريه قاضى ابو بكر طهرانى يافتم . اوراق عكسى كتاب مذكور را دوست معزز آقاى دكتر عباس زرياب خوئى در اختيار من گذاردهاند و اينجا فرصت را براى تشكر از ايشان مغتنم مىشمارم