و عظم سلطانه ، آن ممالك مسخر گردانيده بجانب شاهزادهء اعظم سپرده ، فرمودهء
« جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ
« 1 »
»
مصدوقهء حال سلطان حسين شد و جناب شاهزادهء اعظم عهد و امان بمواثيق و ايمان مؤكد گردانيده شهر هرات تا كنار آب آمويه و سرحد هندوستان به دو مسلم و ارزانى داشتيم و اكنون بتحت تصرف جناب شاهزادهء اعظم مشار اليه است . مملكت مازندران و مجموع طبرستان چون سارى و استراباد و بلاد قومس چون دامغان و بسطام و سمنان و فيروزكوه و [ لارجان « 2 » ] به فرزند اعز ارجمند سعادتيار ، جوانبخت و كامكار حميدة الخصال ، منظور انظار ملك متعال ، شمس السلطنة و الدين محمد بك بهادر ابقاه اللّه تعالى ارزانى داشتيم و با سى - هزار مرد درين سرحد گذاشتيم و اولكا و صوبهء او گردانيديم . فرزند اعز دولتيار ، قرة عيون السلطنة ، ابو المكارم زينل بك بهادر ، كه والى مملكت كرمان و سيرجان « 3 » تا ساحل بحر عمان است و از ممالك مرغوب عراق ، مثل سلطانيه و ديگر ولايت ، به دو ارزانى داشتهايم ، درين اوقات متوجه خراسان گشته ، تون و طبس و قاين و [ حايز « 4 » ] تا [ شارجان « 5 » ] بتحت تصرف درآورد و او را با بيست هزار مرد در آن سرحد تعيين كرده گذاشتيم و شاه سيستان كه بعد از باسقون سلطان ابو سعيد ميرزا ، در قره باغ ، بدولت بساط بوسى مشرف گشته بود ، اكنون در كشور نيمروز ، بموجب منشور دلفروز ، والى و حاكم شده ، او نيز از آن طرف توجه نموده ، در مقام اطاعت و جانسپارى ، ثابت قدم و راسخ دم است . امير اعظم اكرم ، قدوة الامراء بين الامم ، ناصر الدين عمر بك را . با چند [ تن از ] امراء تومان و قشونات بضبط
هامش
( 1 ) - سورة يونس 22
( 2 ) - متن : الارجان
( 3 ) - متن : سرجان
( 4 ) - تعيين اين دو نقطه ممكن نشد و شايد : كلمه اول : خاف ( - خواف ) و دوم ( ( شاهجان ) ) باشد .
( 5 ) - تعيين اين دو نقطه ممكن نشد و شايد : كلمه اول : خاف ( - خواف ) و دوم ( ( شاهجان ) ) باشد .