تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
اشراقات ساطعه از اوج عزت و جلال طالع شد و از بيت الشرف سلطنت و جهاندارى منتهاى بىمنتها به حضرت ايزد بيچون بادا رسانيد و سرير سلطنت و متكاء خلافت را زيب و بهاء بىبها ارزانى داشتيم و مسا ؟ ؟ ؟ ه ( ؟ ) مشاهده شهريارى به تجليات جلال و تحليات كمال مجلى و محلى گردانيديم .
صداى گنبد فيروزه ميدهد آواز * كه آمد آب خلافت بجوى دولت باز
عناية الازلية كفاية الابدية . تا آنكه اخبار مترادف و متعاقب گشت كه يادگار محمد ميرزا بواسطهء جمعى تراكمه و بعضى از امرا كه از لشكر خاقان سعيد سلطان شهيد ابو سعيد التجا به دو برده‌اند مغرور گشته خيال تخت پادشاهى در دماغ او جاى گرفته و ، بكثرت سياهى سپاهى از اكرام نامتناهى حضرت واهب بىعلت جلت كلمته كه دربارهء دولت ما دارد ، غافل مانده عنان عزيمت بجانب خراسان داده . هر چند كمال ما را از شرارت او فراغتى هر چه تمامتر حاصل بود بسمع همايون ما رسيد كه در ولايت خراسان استيلا يافته و بعضى نواحى را از تراكم و تعدى متجنده روى بانهدام نهاده و طبع ايشان بسوى [ سوء ما يلست ] با طايفهء بشر بشر معاملت مىكند . رعايت رعايا و حمايت برايا قوت و حميت پادشاهانه و صفت خسروانه ما را در اسراد ( ؟ ) « 1 » آورده تا بعد از استخاره من اللّه تعالى همت و نهمت بجانب مسلمانان و استخلاص ايشان گماشته متوجه بجانب او گشتيم . او نيز از ولايت استراباد با لشكر جرار در حركت آمده تا صحراى چناران ، جباران و جراران هر دو لشكر متلاقى شدند و صفوف لشكرها از هر دو جانب آراسته گشت و تراكم افواج جنگ و وغا و تلاطم امواج فتنه و غوغا متراكم و متلاطم شد .
ز نعل سواران و گرد زمين * گلين گشت چرخ و زمين آهنين
بعضى سست پيمانان كه با ما در طريق نفاق نه باتفاق ساعى مىنمودند از غايت
هامش
( 1 ) - غرض از اين كلمه روشن نشد . شايد اسعار باشد به معناى برافروختن آتش جنگ يا اسبكرار به معناى يازيدن شير وقت برجستن ( منتهى الأرب )