محمد بك قرامانى كسر كاسهء عهد نموده و شربت وفا را پايمال ساخته هنوز در روم ايلى بوديم و بارسال نعش مرحوم موسى بك غفر اللّه سيآته مشغول بوديم كه از حافظ محميهء بروسه ، ملك الامراء حاجى عوض پاشا ، معروض گشت كه محمد بك مذكور على الغفلة ببروسه رسيده و خرابى بسيار كرده ، باز عودت نمود و از راه ادبار بقرارگاه خود رفت . در حال توكل بملك ذو الجلال نموده ، از سر ايلغار ببروسه رسيديم و بعمارت خرابيهاى شهر و بازار كه از آن عدوى نابكار واقع شده بود فرمان داده با ذات همايون ظفر مقرون ، بخت بر يمين و سعادت بر يسار ، متوجه مدافعهء آن خاكسار شديم و چون در مقابل صحراى قونيه ، موضعى كه به اورته چايى مشهور است ، مخيم سرادقات عز و جلال شده و تلاقى صفين مقدر افتاد ، در اول وهله ، رياح نصرت با بدرقهء هدايت قفادار مؤمنان شده و صرصر فنا بلشكر اعدا مقارنت نموده ، در طرفة العين متفرق و پريشان ، راه گريز اختيار كردند و محمد بك با فرزندش مصطفى بحصار قونيه درآمده سپاه مظفر چون اژدر هفت سر اطراف باروى قاف پيكر را احاطه كرده فرصت ندادند .
بعد از لحظهاى از محبوسان دشمن تحقيق فرموديم كه محمد بك مزبور بطاش ايلى فرار كرده ، همين ولدش مصطفى در قلعه محصور است . بنابر آن دستور اعظم و مشير اكرم ، نظام عالم ، ظهير الدين و الدنيا بايزيد پاشا ادام اللّه اقباله را با موازى ده هزار سوار زره - پوش جوشندار بعزم طاش ايلى مقرر كرده ، در مزاج همايون نيز از تغير هوا احتياج اندك علاجى بود كه ناگاه بوزير مشار اليه خبر رسيد كه محمد بك درين حوالى در تدبير شبيخون است . مشير لا نظير ، بىتوقف ، از اول شب ، از هر طرف راه انديشهء باطلهء اعدا را سد كرده و خويشتن محل و مأواى او را تحقيق كرده در ايلغار سبقت مىكند و چون بلاى ناگهانى بر سر او ريخته و بتوفيق اللّه دستگير كرده ، على الصباح با گروه اهل نجاح دشمن را دست بسته و بازو شكسته ، بپاى تخت همايون در رسانيد و باعث صحت عاجل ما گشت و بعد از آن صلحاى قونبه با ولد محمد مزبور ، مصطفى ،
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٩٣