شاكر گشتيم . ديار مغرب كه جاى اسلام است از قديم دانايان و صالحان از سلطان هيچكس عالىتر نبوده باشد و مردم آن مملكت را نيك مىداند ، امان و تسكين دادند كه بر وفق رضاى حق است جل جلاله چگونه
خداوند حق تعالى راضى و خشنود نباشد . مردانه مردان ما با هم ديگر بدوستى بودند . دل بدل چو آينه باشد اگر چه بعد مسافت باشد . گوئيا در نظر ستى همت و مروت از همه چيز عزيزتر است . لكن در طبع آن نيز چيزى عزيز شود . اكنون على الخصوص ليدا و جابلقو باجمعهم ، ايلچيان بيك بوقا و غيره را با هم فرستاديم كه نزديك
سلطان هدايا سونكقوران « 1 » هفت دست است كه برساند . اين همه سونكقوران را ما بدست خود پرانيدهايم و نيز هدايا كمخا مع غيرهم فرستاده شد . سونكقوران اگر چه در مملكت چين ما [ نمىشود ] « 2 » لكن على الدوام از اطراف ديار براى ما تحفه مىآورند .
بسبب آن كمى نيست ، در آنجاى شما ناياب بوده است ، خاصانه ارسال داشته شد تا مقابل همت عالى
سلطان قرمجى ( ؟ ) « 3 » باشد . اگر چه آشنا كمينه است ، ليكن حوصلهء محبت ما باشد بقول
سلطان وصول يابد . من بعد مىبايد كه صدق محبت زياده شود و ايلچيان و تاجران پيوسته آمد و شد كنند و منقطع نباشد تا مردان همه بدولت [ در ] امن و امان و رفاهيت باشند البته
هامش
( 1 ) - به نظر مىآيد كه اين كلمه اصل و ريشهء سنقر به معناى باز شكارى مىباشد . يعنى حرف كاف وسط افتاده ( اين سقط در كلمات تركى و مغولى زياد است مثل قشون - قشقون ) و از آنجا به شكل سنقر يا به صورت شانقار - شنقار - آمده باشد
( 2 ) - مطلع السعدين چاپى : « نمىباشد »
( 3 ) - اين كلمه را طابع مطلع السعدين به معناى « صاحب توجه » ترجمه كرده و بهتر آن بود كه « مورد توجه » معنى مىنمود .