تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
هم دور نبود همراهى نشود . تا اين اوقات كه به مقام حق خودم برآمدم . وزير دفتر كه ساليان دراز او را بهتر از فرزند خودم پرستارى كرده بودم و در اندرون و بيرونم از هيچ‌قسم مخارج او و عيال و اولاد و نوكرش مضايقه نكرده بودم مرا با اين ريش‌سفيد برد و قسم داد و هيچ شرم از ريش سفيدم نكرد . بعد از قسم دادن باز چندى حوصله كردم كه بلكه خودش متنبّه شود و قدرى از اجرت المثل سنوات تصرّف بدهد اقدامى نكرد . به حاجى ميرزا رضا گفتم به او اعلام كرد . كاغذ بىسر و بىمأخذى نوشت كه هيچ دخل به مطلب نداشت . لاعلاج شدم نوشتم نگذارند به محصول ملك قزوين خودش مداخله كند و مواجب او را در كرمان توقيف نمايند ، تا اين امر بگذرد . عرضشان اين است كه من با كدام وسعت و كدام درآمد با اين همه مخارج لازم و واجبى كه دارم مىتوانم از حق موروثى شرعى خودم بگذرم . قبلهء عالم روحنا فداه سختى مرا و مقام نوكرى مرا به تصوّر نياورند ، مرا رعيّت فقير عاجزى فرض فرمايند . عرض حسابى شرعى دارم . آيا عرض در احقاق حق بشود حكم آن چه خواهد بود . در مادّهء عارضين كه نظير اين عرض را دارند هرطور حكم مىفرمايند در حق من هم بفرمايند . البته در نظر مبارك هست كه در سرحدّ و سدّ مراغه بومهن با اينكه ملك مرا برده بودند و واضح و آشكار بود چه حكم فرمودند . اراضى ملكم را مىبرند آن‌طور حكم مىفرمايند . اجرت المثل سى سالهء ملك خودم را مطالبه مىكنم اين‌طور مىفرمايند . راستى اين است نوكرى را كه وزير دفتر او را دزد و غاصب قلم بدهد و بعد از قسم دادن هم در مطالبهء حقوق شرعيهء خودش برآيد اين‌طور حكم بفرمايند ، گمان نمىرود به كار نوكرى دولت بيايد .